اگر داني كه فردامحشري نيست
سوال و پرسش و پيغمبري نيست
بتاز اسب جفا تا ميتواني
كه فايز را سپاه و لشكري نيست
*******
سحر دل ناله هاي زار ميكرد
چنان كه ديده را خونبار ميكرد
شكايت هاي ايام جواني
به فايز يك يه يك اظهار ميكرد
*******
بتي كز ناز پا بر دل گذارد
ستم باشد كه پا بر گل گذارد
تمنايي كه دارد يار فايز
به چشم ما قدم مشكل گذارد
*******
به رخ جا داده اي زلف سيه ره
به كام عقرب افكندي تو مه را
كه ديده عقرب جراره فايز ؟
زند پهلو به ماه چارده را
*******
دلا امشب نه وقت قال و قيل است
نه هنگام حكايات طويل است
ببين فايز ! قوافل در قوافل
به هر جانب صداي الرحيل است
*******
رخت تا در نظر مي آرم اي دوست
خودم را زنده مي پندارم اي دوست
ولي چون تو برفتي يار فايز
بگو اين دل به كي بسپارم اي دوست
*******
نسيم روح پرور دارد امشب
شميم زلف دلبر دارد امشب
گمانم يار در راه است ، فايز
كه اين دل شور در سر دارد امشب
*******
سوار خنگ خوش رفتارم امشب
روانه جانب دلدارم امشب
چو سلطان حبش فايز ز شوقش
جهان زير نگين پندارم امشب
*******
بگو تا دلبر حورم بياييد
سفيد و نازك و بورم بيايد
دمي كه مي رود تابوت فايز
بگو تا بر لب گورم بيايد
*******
دو چشمت چون به چشمانم نگه كرد
لب لعل و رخت روزم سيه كرد
مكن عشوه دگر بر فايز زار
كه ابروي كجت جانم تبه كرد
*******
گذشت ايام گل اي بلبل زار
بكن چون من ز هجران ناله بسيار
گل تو سر زند هر ساله از نو
گل فايز نمي رويد دگر بار
*******
مه بالا نشين پايين نظر كن
به مسكينان كلامي مختصر كن
بتا فايز غريب اين ديار است
محبت با غريبان بيشتر كن
*******
دلم را جز تو كس دلبر نباشد
به جز شور توام در سر نباشد
دل فايز تو عمدا ميكني تنگ
كه تا جاي كس ديگر نباشد
*******
بهار آمد زمين فيروزه گون شد
به عزم سير دلدارم برون شد
به گل چيدن در آمد يار فايز
همه گل ها ز خجلت سرنگون شد
*******
سر و زلف تو آشوب جهان شد
اسير زلف تو پير و جوان شد
هنوزم اول دنياست ، فايز
كه بر پا فتنه آخر زمان شد
*******
شب آمد تا شب وصلم دهد ياد
دهد خاك وجودم جمله بر باد
يقين ميسوخت فايز ز آتش دل
نمي كردش گر آب ديده امداد
*******
سحر در خواب ديدم با دل زار
كه سر بنهاده ام در دامن يار
نبودم راضي از اين خواب فايز
كه تا محشر شوم والله بيدار
*******
هر آن كس عاشقست از دور پيداست
لبش خشك و دو چشمش مست و شيداست
بود فايز مثال روزه داران
اگر تيرش زني خونش نه پيداست
*******
بتا بيژن صفت در چه گرفتار
منيژه وار اگر هستي وفادار
كمند زلف بگشا چون تهمتن
تو فايز را ز چاه غم برون آر
*******
مرا هم ساق و هم زانو كند درد
كمر با ساعد و بازو كند درد
به هر عضو تو فايز پيري آمد
جواني رفت و جاي او كند درد
*******
برفت آن يار و از ما مهر برداشت
خيالش هم مرا آسوده نگذاشت
به فايز آنچه كرده آن جفاجو
نه باور كرد دل نه عقل پنداشت
*******
دل و شوق و خيال و مهر هر چار
كشانندم همي تا منزل يار
تو را اين چار فايز دشمنانند
از اين خصمان به مردي خود نگه دار
*******
اگر هنگام مردن دلبر من
نهد از مهر بر زانو سر من
بگيرد يار فايز را در آغوش
بسا آسان رود جان از تن من
*******
بت زورق نشينم در امان باد
خدايش از بلايا حرز جان باد
به دريا باد فايز يارش الياس
به صحرا خضر با وي هم عنان باد
*******
بيا تا برگ گل نارفته بر باد
گلي چينيم و بنشينيم دلشاد
بت فايز مكن تاخير چندان
كه تعجيل است عمر آدميزاد
*******
سحر دل خود به خود فرياد ميكرد
از اين فرياد خاطر شاد ميكرد
سراپا شمع سان ميسوخت فايز
مگر عهد جواني ياد ميكرد
*******
رخ تو آتش و زلف تو دود است
مرا زين سردمهري ها چه سود است ؟
چو فايز در بيابان تشنه جان داد
چه حاصل در صفاهان زنده رود است
*******
اگر خواهي بسوزاني جهان را
رخي بنما بيفشان گيسوان را
بت فايز اشارت كن به ابروت
بكش تيغ و بكش پير و جوان را
*******
ندارم راحتي جز رنج و زحمت
به جز خواري و دشواري و محنت
دل فايز به پيري كرده پرواز
به باغ گلرخان چون اشتر مست
*******
من از عهد جواني تا شدم پير
نكردم در جفاي دوست تقصير
چرا فايز وفا كرد و جفا ديد
كنم با كوكب بختم چه تدبير ؟
*******
نه يادم مي كني نه مي روي ياد
به نيكي باد يادت اي پريزاد
عجب نبود كني فايز فراموش
فراموشي است رسم آدميزاد
*******
به سير باغ رفتم باختم من
نظر بر نوگلي انداختم من
اللهي ديده فايز شود كور
كه دلبر آمد و نشناختم من
*******
ندانم اي غالم در چه دشتي ؟
در ايام جواني خوش گذشتي
گذشتي از بر چشمان فايز
چو عمر رفته رفتي برنگشتي
*******
سر زلف تو جانا لام و ميم است
چو بسم الله الرحمن الرحيم است
به هفتاد و دوملت برده حسنت
قدم از هجر تو مانند جيم است
*******
صنم عشق تو همچون نار نمرود
مرا در منجنيق عشق فرسود
خليل آسا رود فايز در آتش
تو «قل يا نار كوني برد » كن زود
*******
دلم در نزد جانان است امشب
چو مرغ نيم بريانست امشب
كبابي از دل فايز بسازيد
كه سروناز مهمانست امشب
*******
دل من همچو هدهد در سبا شد
خيالم چون سليمان در قفا شد
دل فايز ز استحضار بلقيس
مثال آصف ابن برخيا شد
*******
مرا ز آنروز قصه مشكل آفتاد
كه كار من رجوعش با دل افتاد
ملامتهاي خلق و خير فايز
همه بي صرفه و بي حاصل افتاد
*******
خداوندا جوانيم به سر رفت
درخت شادكامي بي ثمر رفت
درخت شادكامي عمر فايز
سر شام آمد و بانگ سحر رفت
*******
اگر دورم من از تو اي پريزاد
فراموشم نكن زنهار زنهار
همان عهدي كه با تو بست فايز
وفادارم اگر هستي وفادار
*******
پس از مرگم نخواهم هاي هايي
نه فرياد و نه افغان و نوايي
بگوييد گشته فايز كشته دل
ندارد كشته دل خون بهايي
*******
دل از من چشم شهلا دلبر از تو
لب خشكيده از من كوثر از تو
بنه بر جان فايز منت از لطف
سر از من سينه از من خنجر ازتو
*******
مرا در پيش راهي پر زبيم است
از اين ره در دلم خوفي عظيم است
برو فايز مينديش از مهابت
كه آنجا حكم با رب رحيم است
دو معني بر من آمد صعب دشوار
اول پيري ، آخر فرقت يار
اگر پيدا شود فايز پرستي
جواني از كجا آرم دگر بار
خوشا روزي كه گل بودي و بلبل
تو گفتي صبر كن كردم تحمل
الهي دشمن فايز بميرد
گل از بلبل بريد و بلبل از گل