نواهاي دل انگيز فايز دشتي( بخش اول)

بهترين مطالب و جملات خواندني زيبا

  • حرفي از نام تو
  • حرفي از نام تو
  • ҖҖ     گره     ҖҖ
  • 777
  • 7

نواهاي دل انگيز فايز دشتي( بخش اول)

۲۲۰ بازديد
 

سحر گه ز نواي مرغ گلزار
سرم پر شور گشت و ديده بيدار
به هر گل بلبلي فايز نواخوان
چه خوش باشد نشستن يار با يار

8888888

خم ابروست يا شمشير بهمن
مژه يا نيزه يا تير تهمتن
بت فايز منيژه سان به يكبار
به چاهم در فكن مانند بيژن

8888888

ز كشت و پيچ اين شلوار رنگين
خرامان رفتن و اين وضع سنگين
كند مجبور فايز را در آخر
كه مجنون وار خارج گردد از دين

8888888

بتا در گوش ، گوش آويز داري
لب مي گون شكر ريز داري
بشارت مي دهد اين دل به فايز
دلي در سينه مهر انگيز داري

8888888

به قامت مظهر سرو رسايي
به طلعت دلفريب و جانفزايي
تو با اين قامت و حسن خداداد
هزار افسوس اي مه ، بي وفايي

8888888

خروس امشب بداده هرزه خواني
مگر وقت سحر امشب نداني ؟
اگر بيدار گردد يار فايز
به بالت تير تا شهپر نشاني

8888888

سحر گه چون ز مشرق ماه خاور
برون آيد جهان گردد منور
خوش آن ساعت مه فايز ز مغرب
برون آيد چو حوران بسته زيور

8888888

گهي كه يادم آمد صحبت يار
لب و دندان و زلف و چشم و رخسار
دل و دين و قرار و صبر فايز
فكندند در طلسم چار در چار

8888888

دلا گر زار گريم بر تو شايد
كه هر جا تيري آيد بر تو آيد
دل فايز ، مگر داري تو گوهر
كه هر گلرخ تو را خواهد ربايد

8888888

مرا شب سيل آه از دل برآيد
كه يادم از دو زلف دلبر آيد
نشيند چشم در ره ، فايز هر شب
كه شايد يارم از سويي در آيد

8888888

ز آب و آتش و از خاك و از باد
خدا رخسار خوبان را صفا داد
چو چشم ما نظر بگشاد ، فايز

غضو ابصاركم را كرد ارشاد

8888888

دلم از فرقت روي تو خون شد
سرشكم چون رخ تو لاله گون شد
به عمري آرزو كردم كه گويي
كه اي فايز ! سرانجام تو چون شد

8888888

اگر از رخ بر اندازي نقابت
كنند مردم خيال آفتابت
از اين پوشيده اي رخ يار فايز
كه ترسي شب كسي بيند به خوابت؟

8888888

پس از ببريدن و پيوند جانان
مرا خوش آمده از دادن جان
پس از مرگ جواني همچو فايز
تو را خوش باد صحبت با رقيبان

8888888

تو بر من بگذري چون برق رخشان
منت چون رعد اندر پي خروشان
ز باران سرشك چشم فايز
برويد لاله چون فصل بهاران

8888888

بتا بر طرف معجر كن نقابت
مهل بي پرده مانند آفتابت
بت فايز بپوشان رخ كه ترسم
شبي نامحرمي بيند به خوابت

8888888

مرا اين زندگي از بوي يار است
وگرنه جان بدين پيكر چه كار است؟
كنون كه هست فايز زنده ز آنست
دو چشم و دل به راه انتظار است

8888888

نگارا شربت از لبهات بفرست
گلاب از گوشه چشمات بفرست
براي توتياي چشم فايز
كف دستي ز خاك پات بفرست

8888888

مرا خلد برين دي بوديم جا
كنونم دوزخ است امروز مأوا
نمانده دي نماند فايز امروز
خدا داند چه باشد حال فردا

8888888

هنوزم بوي زلفش در مشام است
هنوزم ذوق لبهايش به كام است
كجا فايز شود از ناله خاموش
مگر آن دم كه در خاكش مقام است

8888888

مكش سرمه به چشم ناز پرور
مكن روز مرا از شب سيه تر
نمي سوزد دلت از بهر فايز
چه خواهي گفت فردا روز محشر؟

 


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد