تو اون شام مهتاب كنارم نشستي
عجب شاخه گل وار به پايم شكستي
قلم زد نگاهت به نقش آفريني
كه صورتگري را نبود اين چنيني
پريزاد عشقو مه آسا كشيدي
خدا را به شور تماشا كشيدي
تو دونسته بودي، چه خوش باورم من
شكفتي و گفتي، از عشق پرپرم من
تا گفتم كي هستي، تو گفتي يه بي تاب
تا گفتم دلت كو، تو گفتي كه درياب
قسم خوردي بر ماه ، كه عاشقتريني
تو يك جمع عاشق ، تو صادقتريني
همون لحظه ابري رخ ماهو آشفت
به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاري از اون لحظه ناب
كه معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم:53:
تو هر شام مهتاب به پايت شكستم:53:
تو از اين شكستن خبرداري يا نه
هنوز شور عشقو به سر داري يا نه
تو دونسته بودي، چه خوش باورم من
شكفتي و گفتي، از عشق پرپرم من
تا گفتم كي هستي، تو گفتي يه بي تاب
تا گفتم دلت كو، تو گفتي كه درياب
قسم خوردي بر ماه ، كه عاشقتريني
تو يك جمع عاشق ، تو صادقتريني
همون لحظه ابري رخ ماهو آشفت
به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داري
من اون ماهو دادم به تو يادگاري
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داري
من اون ماهو دادم به تو يادگاري
