بهترين و هزاران مطالب خواندني

بهترين مطالب و جملات خواندني زيبا

  • حرفي از نام تو
  • حرفي از نام تو
  • ҖҖ     گره     ҖҖ
  • 777
  • 7

زندگي نامه خسرو گلسرخى

۳۱۱ بازديد

 زندگي نامه خسرو گلسرخى :

 

 

خسرو گلسرخي شاعر و نويسنده مردمي در روز دوم بهمن 1322 در شهر رشت متولد شد نام پدرش قدير بود كه گلسرخي در سن 5 سالگي اين تكيه گاه را از دست داد مادرش بانو شمس الشريعه وحيد نام داشت كه بعد از مرگ همسرش، خسرو و برادر دو ساله اش فرهاد را نزد پدرش حاج شيخ محمد وحيد كه در قم مي زيست برد. وحيد مرد مبارزي بود كه در كنار ميرزا كوچك خان جنگلي در نهضت جنگل جنگيده بود و بالطبع هنوز هم همان روحيه مبارزه در وجودش بود خسرو توسط چنين مبارزي تعليم ديد و تحت تاثير نظرات او قرار گرفت حتي شعرهايي به نام جنگلي ها و دامون در اين رابطه گفت (دامون به معني پناهگاه و انبوهي سياهي جنگل است). در سال 1341 پدر بزرگش فوت كرد آن زمان خسرو دوران تحصيل ابتدايي و متوسطه را در مدارس حكيم سنايي و حكيم نظامي به پايان رسانده بود و بعد از فوت پدربزرگش مي بايست چرخ معاش خانواده را بگرداند او و برادرش فرهاد به تهران عزيمت كردند و در خانه اي كوچك در محله امين حضور سكني گزيدند او روزها كار مي كرد و شب ها درس مي خواند. خسرو در اين سالها از ادبيات نيز غافل نبود در طي اين سالها اشعار و مقالات و نقدهاي بسيار بر آثار ادبي از سوي او با نام هاي غير واقعي و مستعاري چون دامون – خ ، گ – بابك رستگار – افشين راد – خسرو كاتوزيان به چاپ رسيد در اين زمان گلسرخي، با آموختن زبان فرانسه به طور كامل و زبان انگليسي در دوره دانشگاهي، دست به ترجمه هاي ادبي نيز مي زد.

 كار جدي او در شعر از سال 45 شروع شد. در سال 48 با عاطفه گرگين شاعر و نويسنده همفكرش ازدواج كرد زندگي در كنار عاطفه و تاثير پذيري از افكار او آثار گلسرخي را غني تر كرد بطوري كه دوران شكوفايي فكري و خلاقيت او در مطبوعات در سالهاي 48 تا 52 مي باشد البته هيچ اثري از خسرو در زمان حياتش، به جز آنچه در مطبوعات و جنگ ها انتشار يافت به صورت كتاب چاپ نشد. تنها چيزي كه ميتوان به عنوان كتاب چاپ شده در ميان نوشته هاي او سراغ گرفت، مقاله اي ست با عنوان ” سياستِ هنر، سياستِ شعر” اين مقاله براي اولين بار به صورت جزوه از سوي انتشارات (كتاب نمونه) به مديريت بيژن اسدي پور انجام گرفت. اما بعدا” كاوه گوهرين مجموعه آثار خسرو را در دو مجموعه به نام هاي ”دستي ميان دشنه و دل” و ” من در كجاي جهان ايستاده ام” چاپ كرد كه اين دفتر نيز در آن است. خسرو براي چاپ كتابهايش با (كتاب نمونه) قرارداد بسته بود كه به انجام نرسيد و بعدها يكي از اين دو مجموعه، با نام انتخابي خود گلسرخي “ اي سرزمين من“ چاپ شد. انتخاب نام “پرنده خيس” براي مجموعه دوم به توصيه عمران صلاحي انجام شده است. عمران صلاحي وبيژن اسدي پور كه از دوستان گلسرخي بودند تأكيد كرده اند كه خسرو قصد داشت اين نام را بر مجموعه اي از شعرهايش بگذارد.

او چهار سال در كنار همسرش زندگي كرد و ثمره اين ازدواج فرزندي به نام دامون بود مدتي بعد از دستگيري گلسرخي عاطفه گرگين نيز دستگير شد و در دادگاه نظامي به چهار سال زندان محكوم شد با به زندان افتادن او سرپرستي دامون به برادرش سپرده شد. (هم اكنون دامون همراه مادرش در پاريس زندگي مي كند. )


خسرو گلسرخي در 29 بهمن 1352 به جرم شركت در طرح گروگانگيري رضا پهلوي عليرغم اينكه به خاطر بودن در زندان ساواك هرگز نمي توانست چنين كاري را انجام دهد و صرفا” به خاطر دفاع از عقايدش در دادگاه نظامي به اعدام محكوم و در ميدان چيت گر تير باران شد ..


دادگاه نظامي گلسرخي و دوست همرزمش كرامت الله دانشيان و دفاعيه اي كه خسرو گلسرخي كرد هنوز در پيكره تاريخ ايران مي درخشد و يكي از صحنه هاي باشكوه ايستادگي بر سر آرمان تا پاي جان است او دفاع خود را چنين آغاز كرد:

به نام نامي مردم:

من در دادگاهي كه نه قانوني بودن و نه صلاحيت آنرا قبول داردم از خود دفاع نمي كنم بعنوان يك ماركسييت خطابم با خلق و تاريخ است هر چه شما بر من بيشتر بتازيد من بيشتر بر خود مي بالم چرا كه هر چه از شما دورتر باشم به مردم نزديكترم و هر چه كينه شما به من و عقايدم شديدتر باشد لطف و حمايت توده مردم از من قوي تر است حتي اگر مرا به گور بسپاريد كه خواهيد سپرد مردم از جسدم پرچم و سرود مي سازند.


او در ادامه گفت زندگي امام حسين نمودار زندگي كنوني ماست كه جان بر كف براي خلقهاي محروم ميهن خود در اين دادگاه محاكمه مي شويم او در اقليت بود و يزيد بارگاه و قشون و حكومت و قدرت داشت او ايستاد و شهيد شد هر چند كه يزيد گوشه اي از تايخ را اشغال كرد ولي آن چه كه در تداوم تاريخ تكرار شد راه حسين و پايداري او بود نه حكومت يزيد آن چه را كه خلقها تكرار كردند و مي كنند راه حسين است.


وقتي دادگاه نظامي حكم اعدام گلسرخي و دانشيان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند زدند و بعد دست يكديگر را به گرمي فشردند و در آغوش هم فرو رفتند


محبوبيت گلسرخي و دانشيان ترس ساواك را برانگيخت آنها به تكاپو افتادند تا شايد در آخرين لحظات در آنها رسوخ كنند به آنها كه با شكيبايي منتظر تيرباران بودند پيشنهاد شد كه از شاه تقاضاي عفو كنند اما آنها فقط پوزخند زدند ساواك وقتي ديد با هيچ حربه اي قادر به فريب آنها نيست به گلسرخي پيشنهاد داد كه دامون پسرش را قبل از تيرباران ببيند اما گلسرخي به اين پيشنهاد هم جواب منفي داد و اين در شرايطي بود كه همه سلول هاي بدنش نام دامون را فرياد مي كشيد او مي دانست كه دامون نقطه ضعف اوست و دامون مي تواند او را به زندگي اميدوار كند زندگي كه او مي خواست از دست بدهد تا به وظيفه اش عمل كند آري براي او مرگ يك وظيفه بود وقتي از او تقاضاي ندامت نامه مي كنند تا در نتيجه دادگاه تخفيف دهند او مي گويد هيچ كس از زندگي در كنار زن و فرزند گريزان نيست من مثل هر انساني زندگي را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدري رنگ چشمان فرزندم را ببينم اما راهي را كه انتخاب كرده ايم بايد به پايان ببريم مرگ ما حيات ابدي است ما مي رويم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه بنويسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟؟؟


در سحرگاه 29 بهمن وقتي او را به چوبه اعدام بستند هنوز لبخند مي زند و مي خواهد كه چشمانش را نبندند چون مي خواست با ديدن خورشيد به سراي باقي بشتابد .

يادش گرامي  باد  ....


""--ــ: هـســتـي :ــ--""

۲۰۹ بازديد

چشمه ي پيري است
در انتهاي راه كوير
بايد گذشت از اين راه ؟
اين مرد راه
صبوري و تسليم
جاري ست
در رگش
بر هوتيان كلافه ي تنهايي
بايد ز راه مانده ، گذشتن
بايد كه سرافراز به چشمه رسيدن
اين چشمه در انتظار عبث نيست


..!!.. تلخ ماندم ، تلخ ..!!..

۲۱۲ بازديد
 

تلخ ماندم ، تلخ
مثل زهري كه چكيده از شب ظلماني شهر
مثل اندوه تو
مثل گل سرخ
كه به دست طوفان
پرپر شد
تلخ ماندم ، تلخ
مثل عصري غمگين
كه تو را بر حاشيه اش پيدا كردم
و زمين را
توپ گردان
پرت كردم به دل ظلمت
تلخ ماندم ، تلخ
ديوار از پنجره سر بيرون كرد
از دهانش
بوي خون مي آمد

 

خسرو گلسرخي


....::: روا مدار :::....

۲۲۷ بازديد

 

غروب فصلي
اين كفتران عاصي شهر
به انزواي ساكت آن سوي ميله هاي بلند
هرگز طلوع سلسله وار شبي در اينجا نيست
و تو بسان هميشه ، هميشه دانستن
چه خوب مي داني
كه اين صداي كاذب جاري درون كوچه و كومه
در اين حصار شب زده ي تار
بشارتي ست
بشارت ظهور جوانه
جوانه هاي بلند
كه رنگ اناري ميله
با آن شتاب و بداهت
دروغ بزرگ
زمانه خود را
در اوج انزجار انكار مي كنند

 

 


<><><> من شكستم در خود <><><>

۲۱۳ بازديد
 

من شكستم در خود
من نشستم در خويش
ليك هرگز نگذشتم از
پل
كه ز رگ هاي رنگين بسته ست كنون
بر دو سوي رود آسودن
باور كن نگذشتم از پل
غرق يكباره شدم
من فرو رفتم
در حركت دستان تو
من فرو رفتم
در هر قدمت ، در ميدان
من نگفتم به ذوالكتاف سلام
شانه ات بوسيدم
تا تو از اين همه ناهمواري
به ديار پاكي راه بري
كه در آن يكساني پيروزست
من شكستم در خود
من نشستم در خويش

 

خسرو گلسرخى


жжж منو از ياد ببر жжж

۱۸۳ بازديد

 

به همين آسوني مثل افتادن برگ

به همين آرومي مثل خوابيدن مرگ

منو از ياد ببر

منو از ياد ببر

جاي اين چشماي پر غم باروني

جاي اين دل بستن به من و ويروني


منو از ياد ببر
منو از ياد ببر

دست بكش از رويا ،  رفتن و باور كن
هر چي گل آوردي  ،  پيش روم پر پر كن

منو از ياد ببر
منو از ياد ببر

من از اينجا مي رم تو ولي مي موني
خودت و باور كن بي منم مي توني
منو از ياد ببر
منو از ياد ببر

 

 


жжж قدم قدم жжж

۱۹۶ بازديد

 

قدم قدم فاصلتو ازم بگير

اشاره كن فقط بگو بمير

اشاره كن به ثانيه به لحظه اومدنت

به عطر خوب بودنت , بوي تنت

 

من از تاريكي شب هاي فردا سوز ميترسم

از اين تنهاي تكراري  هر روز ميترسم

من از شب سايه هاي پشت هر ديوار ميترسم

از اين تخريبو فرسايش از اين آوار ميترسم

 

 

بدون تو نميميرم فقط با مرگ درگيرم

بدون مرحم دستات رو زخمام كهنه و پيرم

 

نميتونم

نميميرم

فقط با مرگ درگيرم

نميمونم

ميدونم از اين تكرار دل گيرم

بدون برق چشمات از شبو فانوس ميترسم

ار اين كه كم شي از خوابم از اين كابوس ميترسم

 


жжж عاشقم كن жжж

۱۹۳ بازديد

عاشقم كن تا بيفتم عشق كشف اتفاقه

وحشت از دوري ندارم فاصله يعني علاقه

من دلم قرص هنوزم با تو اي ماه هلالي

چشم شب روشن كه حتي ابريم باشي زلالي

حرمت معناي اسمت تو كتابا جا نمي شه

من الفبا مي نويسم حرف تو پيدا نمي شه

مثه موج و خط ساحل سرنوشتم اينه لابد

كم خداحافظ نگفتم رفتنم برگشتنم شد ...


جايي به من بدهيد

۱۸۷ بازديد
 

جايي به من بدهيد
 
دورترين دلتنگي آدمي با من است
گفته بودم
روزي باران دريا را خيس خواهد كرد
و تلخ ترين روز ماه خواهدرسيد
و تلخ ترين
تبخير
آسمان را سياه خواهد كرد
جايي به من بدهيد
تمام دلتنگي آسمان با من است
گفته بودم
شبي ماه آب خواهد شد
و تمام پنجره ها غريب
و زمين تنها خواهد مرد
جايي به من بدهيد
تمام تنهايي زمين با من است
گفته بودم روزي
تمام عكس هايمان را از زندگي پس
مي گيريم
گفته بودم ديگر
 
از آسمان هواپيمايي نمي گذرد
و هيچ مسافري به جهان نمي رسد
و ما با چترهاي بسته به دنيا مي آييم
و با چترهاي باز به خواب مي رويم
 
جايي به من بدهيد
شايد يكي از ميان ما
شب كوچكي از نخستين شادماني را به ياد آورد
شب كوچكي كه زير
ماه
شب كوچكي كنار چند شعر ساده ي روشن
شب كوچكي ميان تمام شب هاي دنيا
شبي كه ابتداي كلمات بود
جايي به من بدهيد
 
جايي براي خنديدن
 
جايي براي خيره شدن
شب كوچكي از تمام دنيا با من است

 

هيوا مسيح


::::=::: جاده مرا دور مي كند :::=::::

۱۷۵ بازديد

 

از جاده مي پرسم
از سايه اي كه قدم هايم را از بر است
نمي دانم از كجاي آمدن مي آيم
كه تا همين جاي راه
فقط يك سايه با من آمده
است
كه از سي سالگي
فقط يك سوال گمشده مي داند
از ماه مي پرسم
كه روزهاي تا آمدن دنيا را از بر است
كودكي هاي من در كجاي تا سي سالگي گم شد؟
جاده مادرم را دور مي كند
و غروب يكي از همين شعرها بود
كه پدر
رو به آفتاب مرد
و كودكي هاي من
در سي سالگي چه
زود تمام شد
از جاده مي پرسم
كه مرا دور مي كند
كجاي پيچ درختان و فراموشي آفتاب
راه ، به تنهاترين خانه ي جهان مي رسد ؟
 
كودكي در اتاق مستطيل
تا سي سالگي را صدا مي كند
و جاده ها چه قدر عجيب اند
كه به هيچ سوالي جواب نمي دهند
كه در هيچ جاي رفتن نمي
ميرند
در امتداد اين گمشدن
هي سوال مي كنم و باز
جاده مرا دور مي كند
تا اتاق مستطيل
بايد از فراموشي نه آفتاب
كه از فراموشي دير سالگي بگذرم

 

 

هيوا مسيح