بهترين و هزاران مطالب خواندني

بهترين مطالب و جملات خواندني زيبا

  • حرفي از نام تو
  • حرفي از نام تو
  • ҖҖ     گره     ҖҖ
  • 777
  • 7

دوست من

۱۱۷ بازديد

 

من مانده ام با يك دل لبريز از دلواپسي

ماندن و پوسيدن همانا . روزي به حرفم ميرسي

در اين غريب آباد تا آب بيگانه

تا خاك بيگانه

اي عاشق رفتن . خوش ميروي خانه

هر جا كه آهويي . گم كرده راهش را

معصوم ميبيني طرز نگاهش را

آنجا تو يادم كن دوست من . دوست من

آنجا تو يادم كن دوست من . دوست من

هر جا كبوتري با قلب دلواپس

پر ميزند اما افتاده از نفس

آنجا تو يادم كن دوست من . دوست من

آنجا تو يادم كن دوست من . دوست من

هر جا گلي از شاخه ديدي جدا ماند

پا در گلي از رفتن ديدي كه وا ماند

هر جا قناريها را افسرده ميبيني

يا پشت سالاري را تا خورده ميبيني

آنجا تو يادم كن دوست من . دوست من

آنجا تو يادم كن دوست من . دوست من

من مانده ام با يك دل لبريز از دلواپسي

ماندن و پوسيدن همانا . روزي به حرفم ميرسي

در اين غريب آباد تا آب بيگانه

تا خاك بيگانه

اي عاشق رفتن . خوش ميروي خانه

هر جا كه آهويي . گم كرده راهش را

معصوم ميبيني طرز نگاهش را

آنجا تو يادم كن دوست من . دوست من

آنجا تو يادم كن دوست من . دوست من

هر جا كبوتري با قلب دلواپس

پر ميزند اما افتاده از نفس

آنجا تو يادم كن دوست من . دوست من


آنجا تو يادم كن دوست من . دوست من


 


جنگل

۳۷۰ بازديد

()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

 

روح جنگل سياه با دست شاخه‌هاش داره

روحم رو از من مي گيـــره

تا يه لحظه مي‌مونم

جغدها تو گوش هم ميگن

پلنگ زخمي مي‌ميـــــره

راه رفتن ديگه نيست

حجله پوسيدن من جنگل پيـره

()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()


روزگـار

۱۰۶ بازديد
 

 

اي روزگـار دلشـكن هردم مـرا سنگــي مزن

 

من سنگها در لقمه نـان دنـدان به دنـدان ديده ام

 


قيصر

۱۰۲ بازديد

 

 

اين روزا گوزن رو سر نمي برن

ميشكنن شاخشو ميفرستن تو باغ

اين روزا طاقو نميريزن سرش

سر گله شونو ميكوبن به طاق

اين روزا آخر نمايشا بد شده

همه نقش همو بازي مي كنند

اونايي كه چشمشون به قدرته

هم پياله هاشو راضي مي كنند

نمي دونم اگه برگرديم عقب

دل طوقي واسه كي پر ميزنه

اگه فرمونو يه شب دوره كنن

چند تا چاقو پشت قيصر مي زنه

نمي دونم اگه برگرديم عقب

داش آكل به عشق كي سر مي كنه

اگه رستمو ببينه روي خاك

پشتشو بازم به خنجر مي كنه

پاي روضه ي خودت گريه نكن

وقتي گريه ننگ مردونگيه

دوره اي كه عاقلاش زنجيرين

سوته دل شدن يه ديوونگيه

اين روزا دوره ي غيرت كشيه

كي مي دونه قيصر اين روزا كجاست

بكشي و نكشي مي كشنت

اين جا بازارچه ي آق منگلياست

 


 


آخ اگـه مــرگ امــون ميـداد

۳۶۷ بازديد

 

آخ اگـه مــرگ امــون ميـداد ....

 

آخ كه تو اقيانوس شب سوختنم رو كسي نديد

تو برزخ بيداد شب كسي به دادم نرسيد

وقتي تو شب گم مي‌شدم دلم مي‌خواست شعله بشم

رو سايه‌هاي يـــخ زده دست نوازش بكشــم

دلم مي‌خواست آشتي بدم تگرگ رو با اقاقيا

خورشيد مهربوني رو مهمون كنم به خونه‌ها

 

آخ اگه مرگ امون مي‌داد دوباره باغ مي‌شدم

تو رگ يخ بسته شب نبض چراغ مي‌شدم

 

 


با من بگو ...

۱۰۸ بازديد

 

 

با من بگو كه كدامين حديث باد

جز ميله‌هاي قفس

اين بار غصه را به قناري سپرده است

در جشنواره گل پاييز چه پر فريب

غمگين غزلواژه هجرت سروده است


آه از نهاد خسته پروانه بر نخواست

همراز رقص مرگ ‌همراه شمع و اشك

ما را ببين چگونه كفتار روزگار

فرهنگ غصه داد

در ميهماني دشت تشنه باران

از ابر كينه‌ها

نباريد جز تگرگ قصاص ز آسمان


از تيرگي شب بردار رنگ غم

با صبح دلپذيراز روشني بگو

آشتي كن تو با سرمستي بهار

با ابر غصه‌داراز دلخوشي بگو

زنگارغصه را از آينه بگيــر

با خاطره تو از دلبستگي بگو

 

 


سرود فتح فردا

۱۰۶ بازديد

====================================

 

 كشيدند تازيانه بر تن ما

 نشاندند دشنه دشمن به دلها

 

  دل بي‌كينه را بر نيزه كردند

 

  تن گلگونه را در مسلخ و بند

 

  به روي چشم ما شب را كشيدند

 

   گـــلوي ســـربـــداران را دريــدنـــد


اگر فرياد ما در شب گناه است

اگـر امـروز دل مـا بي‌پناه است

        

 بخوان با ما سرود فتح فردا

                         كه فردا مي‌رسد با پرچم ما

====================================


روزگار غريب

۱۰۳ بازديد

 

روزگار غريبيـست ........


و عشق را كنار تيرك راهبــند تازيانه مي‌زنند



عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد

 

روزگار غريبيست

و در اين بن‌بست كج و پيچ سرما

آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان مي‌دارند

به انديشيدن خطر مكن

 

 روزگار غريبيست

آن كه بر در مي‌كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است

نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد


آنك قصابانند بر گذرگاهها مستقر

با كنده و ساتوري خون آلود

و تبسم را بر لبها جراحي مي‌كنند و ترانه را بر دهان ها

كباب قناري بر آتش سوسن و ياس

شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد

ابليس پيروز مست سور عزاي ما را بر سفره نشسته است

خداي را در پستوي خانه نهان بايد كرد

 


بمان مادر !

۱۱۰ بازديد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تلنگر مي‌زند بر شيشه‌ها سرپنجه باران

نسيم سرد مي‌خندد به غوغاي خيابانها

دهان كوچه پر خون مي‌شود از مشت خمپاره

فشار درد مي‌دوزد لبانش را به دندانها

زمين گرم است از باران خون امروز

زمين از اشك خون‌آلوده خورشيد سيراب است


ببين آن گوش از بُن كنده را در موج خون مادر

كه همچون لاله از لالاي نرم جوي در خواب است

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر

كه باران بلا مي‌باردت از آسمان بر سر

ببين آن مغز خون‌آلوده را آن پاره دل را

كه در زير قدمها مي‌تپد بي هيچ فريادي

سكوتي تلخ در رگهاي سردش زهر مي‌ريزد

بدو با طعنه مي‌گويد كه بعد از مرگ آزادي

زمين مي‌جوشد از خون زير اين خورشيد عالم سوز

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


باز باران بي ترانه ..

۱۰۵ بازديد
  باز باران? با ترانه ميخورد بر بام خانه    خانه ام كو؟ خانه ات كو؟ آن دل ديوانه ات كو؟   روزهاي كودكي كو؟    فصل خوب سادگي كو؟    يادت آيد روز باران گردش يك روز ديرين؟    پس چه شد ديگر? كجا رفت؟   خاطرات خوب و رنگين در پس آن كوي بن بست در دل تو آرزو هست؟    كودك خوشحال ديروز غرق در غمهاي امروز    ياد باران رفته از ياد آرزوها رفته بر باد     باز باران? باز باران ميخورد بر بام خانه بي ترانه