بهترين و هزاران مطالب خواندني

بهترين مطالب و جملات خواندني زيبا

  • حرفي از نام تو
  • حرفي از نام تو
  • ҖҖ     گره     ҖҖ
  • 777
  • 7

<......... غزلك..........>

۱۰۷ بازديد


غزلك ببخش اگه وداعم عاشقونه نيست

وقت رفتن روي گونه م قطره اي روونه نيست

اين جا آدما  با عقلشون عاشق مي شن

توي شهر عاقلا جاي من ديوونه نيست

 

غزلك با ما نگرد كه  اعيونا  نبيننت

تو رو مث ما خفيف و دست كم نگيرنت

 

دور ما پيله نكن كه شازده هاي شهرتون

جاي شاخه هاي هرز از تو گلا نچيننت


عصمت به آينه مفروش !

۴۰۱ بازديد


بيتوته كوتاهي ست " جهان

در فاصله گناه و دروخ


خورشيد ، همچون دشنامي بر مي آيد

و روز

شرمساري جبران ناپذيري ست


آه


پيش از آن كه در اشك غرقه شوم

چيزي بگوي


درختان

جهل معصيبت بار نياكانند

و نسيم

وسوسه اي نابكار


مهتاب پائيزي

كفري ست كه جهان را مي آلايد



چيزي بگوي

پيش از آن كه در اشك غرقه شوم

چيزي بگوي !


هر دريچه ي نغر

به چشم انداز عقوبتي مي گشايد


عـشــق


رطوبت چندش انگيز پلشتي ست

و آسمان

سر پناهي

تا به خاك بنشيني

و بر سرنوشت خويش ، گريه ساز كني


آه


پيش از آن كه در اشك غرقه شوم چيزي بگوي

هر چه باشد


چشمه ها

از تابوت مي جوشند

و سوگواران ژوليده آبروي جهانند



عصمت به آينه مفروش

كه فاجران نيازمند ترانند


خامش منشين

خدا را

پيش از آن كه در اشك غرقه شوم


از عشق

چيزي بگوي!

 

احمد شاملو



" نياز "

۹۷ بازديد

/**/



تن تو ظهر تابستون و به يادم ميآره


رنگ چشم هاي تو بارون و به يادم ميآره


وقتي نيستي زندگي فرقي با زندون نداره


قهر تو تلخي ي زندون و به يادم ميآره



من نمازم تو رو هر روز ديدنه


از لبت دوستت دارم شنيدنه


نفست شعر بلند بودنه


با تو بودن بهترين شعر منه



تو بزرگي مث اون لحظه كه بارون ميزنه


تو همون خوني كه هر لحظه تو رگ هاي منه


تو مث خواب گل سرخي لطيفي مث خواب


من همونم كه اگه بي تو باشه جون مي كنه



نو مث وسوسه ي شكار يك شاپركي


تو مث شوق رها كردن يك بادبادكي


تو هميشه مث يك قصه پر از حادثه اي


تو مث شادي خواب كردن يك عروسكي




تو قشنگي مث شكل هايي كه ابر مي سازن


گل هاي اطلسي از ديدن تو رنگ مي بازن


اگه مرداي تو قصه بدونن كه اين جايي


براي بردن تو با اسب بالدار مي تازن



من نمازم تو رو هر روز ديدنه


از لبت دوستت دارم شنيدنه


نفست شعر بلند بودنه


با تو بودن بهترين شعر منه


شهيار قــنبري


حماقت آدمي

۱۰۴ بازديد


مادامي كه آخرين درخت خشكيد و آخرين رودخانه مسموم شد

 

آن هنگام كه آخرين ماهي صيد شد و آخرين پرنده در قفس جان داد

 

بشر در مي يابد كه پول خوردني نيست  .




قفس

۱۰۴ بازديد


/**/


چه خوش است حال مرغي كه قفس نديده باشد

 

چه نكوتر آن كه مرغي زقفس پريده باشد




" تا به كي بايد رفت "

۱۰۳ بازديد

تا به كي بايد رفت

از دياري به دياري ديگر

نتوانم ، نتوانم جستن

هر زمان عشقي ، ياري ديگر

كاش ما آن دو پرستو بوديم

كه همه عمر سفر مي كرديم

از بهاري به بهار ديگر

آه اكنون ديريست

كه فروريخته در من گوئي

تيره آواري از ابر گران

< خيام >

۱۱۵ بازديد

 

برخيز و بيا بـتا براي دل ما
حل كن به جمال خويشتن مشكل ما
يك كوزه شراب تا بهم نوش كـنيم
زان پيش كه كوزه‌ها كنند از گـل ما

***
هر چند كه رنگ و بوي زيباسـت مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معـلوم نـشد كه در طربخانه خاك
نـقاش ازل بـهر چه آراسـت مرا


***
آن قصر كه جمشيد در او جام گرفـت
آهو بـچـه كرد و شير آرام گرفـت
بـهرام كـه گور مي‌گرفتي همه عمر
ديدي كـه چگونه گور بهرام گرفـت


***
ابر آمد و باز بر سر سبزه گريسـت
بي باده ارغوان نـميبايد زيسـت
اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست
تا سبزه خاك ما تماشاگه كيست


***
اين كوزه چو من عاشق زاري بوده است
در بـند سر زلف نـگاري بوده‌سـت
اين دستـه كـه بر گردن او مي‌بيني
دستي‌ست كه برگردن ياري بوده‌ست



***
اين كهنـه رباط را كه عالم نام اسـت
و آرامگـه ابلـق صبح و شام اسـت
بزمي‌ست كه وامانده صد جمشيد است
قصريسـت كه تكيه‌گاه صد بهرام است


***
اين يكد و سه روز نوبت عمر گذشـت
چون آب بـجويبار و چون باد بدشـت
هرگز غـم دو روز مرا ياد نـگـشـت
روزيكـه نيامده‌سـت و روزيكه گذشت


***
بر چهره گل نسيم نوروز خوش است
در صحن چمن روي دلفروز خوش است
از دي كه گذشت هر چه گويي خوش نيست
خوش باش و ز دي مگو كه امروز خوش است


***
چون ابر به نوروز رخ لاله بشـسـت
برخيز و بجام باده كـن عزم درسـت
كاين سبزه كه امروز تماشاگه ماست
فردا همه از خاك تو برخواهد رسـت


***
چون چرخ بكام يك خردمند نگشت
خواهي تو فلك هفت شمر خواهي هشت
چون بايد مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد بگور و چه گرد بدشت


***
در فصـل بهار اگر بتي حور سرشـت
يك ساغر مي دهد مرا بر لب كشـت
هرچـند بـنزد عامه اين باشد زشت
سـگ بـه زمن ار برم دگر نام بهشت


***
ساقي گل و سبزه بس طربناك شده‌ست
درياب كه هفته دگر خاك شده‌سـت
مي نوش و گلي بچين كه تا درنگري
گل خاك شده‌ست و سبزه خاشاك شده‌ست


***
گويند كسان بهشت با حور خوش اسـت
مـن ميگويم كـه آب انگور خوش اسـت
اين نـقد بگير و دست از آن نـسيه بدار
كاواز دهـل شنيدن از دور خوش اسـت


***
من هيچ ندانم كه مرا آنكه سرشت
از اهل بهشت كرد يا دوزخ زشـت
جامي و بتي و بربطي بر لب كشت
اين هر سه مرا نقد و ترا نسيه بهشت


***
مي نوش كه عمر جاوداني اينـسـت
خود حاصـلـت از دور جواني اينسـت
هـنـگام گـل و باده و ياران سرمست
خوش باش دمي كه زندگاني اينسـت


***
در هر دشتي كه لاله‌زاري بوده‌ست
از سرخي خون شهرياري بوده‌سـت
هر شاخ بنفـشـه كز زمين ميرويد
خالي است كه بر رخ نگاري بوده‌ست


***
هر سبزه كه بركنار جوئي رسته است
گويي ز لب فرشته خويي رسته است
پا بر سر سبزه تا بـخواري نـنـهي
كان سبزه ز خاك لاله رويي رسته است


***
افسوس كه سرمايه ز كف بيرون شد
در پاي اجل بسي جگرها خون شد
كس نامد از آن جهان كه پرسم از وي
كاحوال مسافران عالـم چون شد


***
افـسوس كه نامه جواني طي شد
و آن تازه بـهار زندگاني دي شد
آن مرغ طرب كه نام او بود شـباب
افـسوس ندانم كه كي آمد كي شد


***
اي بس كه نباشيم و جهان خواهد بود
ني نام زما و ني‌نشان خواهد بود
زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلـل
زين پس چو نباشيم همان خواهد بود


***
اين قافله عمر عجـب ميگذرد
درياب دمي كـه با طرب ميگذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري
پيش آر پياله را كه شب ميگذرد


***
در دهر چو آواز گـل تازه دهـند
فرماي بتا كه مي به اندازه دهند
از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ
فارغ بنشين كه آن هر آوازه دهند


***
روزيست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
ابر از رخ گـلزار هـمي شويد گرد
بلـبـل بـه زبان پهلوي با گل زرد
فرياد همي كند كـه مي بايد خورد


***
عمرت تا كي به خودپرستي گذرد
يا در پي نيستي و هسـتي گذرد
مي نوش كه عمريكه اجل در پي اوست
آن به كه به خواب يا به مستي گذرد


***
گر يك نفـسـت ز زندگاني گذرد
مـگذار كه جز به شادماني گذرد
هشدار كه سرمايه سوداي جهان
عمرست چنان كش گذراني گذرد


***
گويند بهشت و حورعين خواهد بود
آنجا مي و شير و انگبين خواهد بود
گر ما مي و معشوق گزيديم چه باك
چون عاقبت كار چنين خواهد بود


***
گويند بهشـت و حور و كوثر باشد
جوي مي و شير و شهد و شكر باشد
پر كـن قدح باده و بر دستـم نـه
نـقدي ز هزار نسيه خوشتر باشد


***

هر صبح كه روي لاله شبنم گيرد
بالاي بنفشه در چمن خم گيرد
انصاف مرا ز غنچه خوش مي‌آيد
كو دامن خويشتن فراهم گيرد


***
ياران موافق همه از دست شدند
در پاي اجل يكان يكان پست شدند
خورديم ز يك شراب در مجلس عمر
دوري دو سه پيشتر ز ما مست شدند


***
يك جام شراب صد دل و دين ارزد
يك جرعـه مي مملكـت چين ارزد
جز باده لعـل نيسـت در روي زمين
تلـخي كـه هزار جان شيرين ارزد


***

خشـت سر خم ز ملكت جم خوشتر
بوي قدح از غذاي مريم خوشـتر
آه سـحري ز سينـه خـماري
از نالـه بوسـعيد و ادهم خوشـتر



***
وقت سحر است خيز اي مايه ناز
نرمك نرمك باده خور و چنگ نواز
كانـها كـه بجايند نپايند بسي
و آنها كه شدند كس نـميايد باز


***
مرغي ديدم نشسته بر باره طوس
در پيش نهاده كلـه كيكاووس
با كله همي گفت كه افسوس افسوس
كو بانگ جرسها و كجا ناله كوس


***
خيام اگر ز باده مستي خوش باش
با ماهرخي اگر نشستي خوش باش
چون عاقبت كار جهان نيستي است
انگار كه نيستي چو هستي خوش باش


***


چهار زندان

۹۹ بازديد


در اينجا چهار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب

در هر نقب چندين حجره

در هر حجره چندين مرد

در زنجير...


 

از اين زنجيريان

يك تن، زنش را در تب تاريك بهتاني

به ضرب دشنه اي كشته است.

 

از اين مردان،

يكي، در ظهر تابستان سوزان،

نان فرزندان خودرا،

بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد

آغشته است.

 

از اينان، چند كس،

در خلوت يك روز باران ريز،

بر راه ربا خواري نشسته اند

كساني، در سكوت كوچه،

از ديوار كوتاهي به روي بام جستند

كساني، نيم شب،

در گورهاي تازه،

دندان طلاي مردگان را مي شكسته اند.


 

من اما هيچ كس را

در شبي تاريك و توفاني نكشتم

من اما راه بر مردي ربا خواري نبستم

من اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجستم .

 

..................

 

در اين زنجيريان هستند مرداني

كه مردار زنان را دوست مي دارند.

در اين زنجيريان هستند مرداني

كه در رويايشان هر شب زني

در وحشت مرگ از جگر بر مي كشد فرياد.

 

من اما در زنان چيزي نمي يابم

- گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان، خاموش

من اما در دل كهسار روياهاي خود،

جز انعكاس سرد آهنگ صبور اين علف هاي بياباني

كه ميرويند و مي پوسند و مي خشكند و مي ريزند،

با چيزي ندارم گوش



مرا گر خود نبود اين بند،

شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان،

مي گذشتم از تراز خاك سرد پست...

 

جرم اين است

جرم اين است




" گره كور "

۱۰۶ بازديد

" سخنان حكيمانه بزرگان "

۱۰۴ بازديد


بزرگترين عيب براي دنيا همين بس كه بي‌وفاست . (حضرت علي عليه‌السلام)


آرزو دارم روزي اين حقيقت به واقعيت مبدل شود كه همه‌ي انسان‌ها برابرند.

(مارتين لوتر‌كينگ)


بهتر است روي پاي خود بميري تا روي زانو‌هايت زندگي كني. (رودي)


بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و در انسان چيزي بزرگتر از فكر او.

(هميلتون)


عمر آنقدر كوتاه است كه نمي‌ارزد آدم حقير و كوچك بماند. (ديزرائيلي)


چيزي ساده تر از بزرگي نيست آري ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)


به نتيجه رسيدن امور مهم، اغلب به انجام يافتن يا نيافتن امري به ظاهر كوچك

بستگي دارد. (چارديني)


آنكه خود را به امور كوچك سرگرم مي‌كند چه بسا كه توانايي كارهاي بزرگ را ندارد.

(لاروشفوكو)


اگر طالب زندگي سالم و بالندگي مي‌باشيم بايد به حقيقت عشق بورزيم. (اسكات پك)


زندگي بسيار مسحور كننده است فقط بايد با عينك مناسبي به آن نگريست.

(دوما)


دوست داشتن انسان‌ها به معناي دوست داشتن خود به اندازه ي ديگري است.

(اسكات پك)


عشق يعني اراده به توسعه خود با ديگري در جهت ارتقاي رشد دومي. (اسكات پك)


ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيموده‌ايم مي‌توانيم هدايت كنيم.

(اسكات پك)


جهان هر كس به اندازه ي وسعت فكر اوست. (محمد حجازي)


هنر، كليد فهم زندگي است. (اسكار وايله)


تغيير دهندگان اثر گذار در جهان كساني هستند كه بر خلاف جريان شنا مي‌كنند.

(والترنيس)


اگر زيبايي را آواز سر دهي، حتي در تنهايي بيابان، گوش شنوا خواهي يافت.

(خليل جبران)


روند رشد، پيچيده و پر زحمت است و در درازاي عمر ادامه دارد. (اسكات پك)


در جستجوي نور باش، نور را مي‌يابي. (آرنت)


براي آنكه كاري امكان‌پذير گردد ديدگان ديگري لازم است، ديدگاني نو. (يونك)


شب آنگاه زيباست كه نور را باور داشته باشيم. (دوروستان)


آدمي‌ساخته‌ي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز مي‌انديشيده

است. (مترلينگ)


اگر دريچه‌هاي ادراك را شسته بودند، انسان همه‌ چيز را همان گونه كه هست

مي‌ديد: بي‌انتها. (بليك)


برده يك ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادي كه به او كمك مي‌كنند. (بردير فرانسوي)


هيچ وقت به گمان اينكه وقت داريد ننشينيد زيرا در عمل خواهيد ديد كه هميشه

وقت كم و كوتاه است. (فرانكلين)


نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي بلكه فقط بايد سعي كني خسته آور

نباشي. (هيلزهام)


هر قدر به طبيعت نزديك شوي، زندگاني شايسته تري را پيدا مي‌كني. (نيما يوشيج)


اگر زماني دراز به اعماق نگاه كني آنگاه اعماق هم به درون تو نظر مي‌اندازند.

(نيچه)


زيبائي در فرا رفتن از روزمره‌گي‌هاست. (ورنر هفته)


براي كسي كه شگفت‌زده‌ي خود نيست معجزه‌اي وجود ندارد. (اشنباخ)


تفكر در باب خوشبختي، عشق، آزادي، عدالت، خوبي و بدي، تفكر درباره‌ي

پرسش‌هايي است كه بنياد هستي ما را دگرگون مي‌كند. (ادگارمون)


عقلانيت باز” آن عقلانيتي است كه فراموش نمي‌كند كه “يكي” در “چند” است و

“چند” در “يكي”. (ادگارمون)


آرامش، زن دل‌انگيزي است كه در نزديكي دانايي منزل دارد. (اپيكارموس)


هيچ چيز در زير خورشيد زيباتر از بودن در زير خورشيد نيست. (باخ‌من)


تنها آرامش و سكوت سرچشمه‌ي نيروي لايزال است. (داستايوفسكي)


خداوندا مرا از كساني قرار دِه كه دنياشان را براي دينشان ميفروشند نه دينشان را

براي دنياشان. (دكتر علي شريعتي)


علت هر شكستي، عمل كردن بدون فكر است. (الكس‌مكنزي)


من تنها يك چيز مي‌دانم و آن اينكه هيچ نمي‌دانم. (سقراط)


دانستن كافي نيست، بايد به دانسته ي خود عمل كنيد. (ناپلئون هيل)


تمام محبتت را به پاي دوستت بريز نه تمام اعتمادت را. (حضرت علي عليه‌السلام)


خداوند، روي خطوط كج و معوج، راست و مستقيم مي‌نويسد. (برزيلي)


تكامل و حركت، مبنا و پيش فرض كل وجود است. (انگلس)


كسي كه داراي عزمي‌راسخ است، جهان را مطابق ميل خويش عوض مي‌كند. (گوته)


بهتر است ثروتمند زندگي كنيم تا اينكه ثروتمند بميريم. (جانسون)


اگر مي‌بيني كسي به روي تو لبخند نمي‌زند علت را در لبان فرو بسته ي خود

جستجو كن. (ديل كارنگي)


شيريني يكبار پيروزي به تلخي صد بار شكست مي‌ارزد. (سقراط)


قطعاً خاك و كود لازم است تا گل سرخ برويد. اما گل سرخ نه خاك است و نه كود (پونگ)


ضعيف‌الاراده كسي است كه با هر شكستي بينش او نيز عوض شود. (ادگار‌ آلن‌پو)


لحظه اي كه به كمال رسيدم و منور شدم، تمام هستي كامل و منور شد. (بودا)


انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن، زيبا و آراسته باشد. (آنتوان چخوف)


براي اداره كردن خويش، از سرت استفاده كن و براي اداره كردن ديگران، از قلبت. (دالايي لاما)


تمام افكار خود را روي كاري كه داريد انجام مي‌دهيد متمركز كنيد. پرتوهاي خورشيد

تا متمركز نشوند نمي‌سوزانند. (گراهام بل)


اگر جانت در خطر بود بجاي پنهان شدن بكوش همگان را از گرفتاري خويش آگاه

سازي. (ارد بزرگ)


اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي‌شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت.

(موريس مترلينگ)


ما ندرتاً دربارۀ آنچه كه داريم فكر مي‌كنيم، درحاليكه پيوسته در انديشۀ چيزهايي

هستيم كه نداريم. (شوپنهاور)


آنكه مي‌تواند، انجام مي‌دهد، آنكه نمي‌تواند انتقاد مي‌كند. (جرج برنارد شاو)


لحظه‌ها را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم؛ غافل از آنكه لحظه‌ها همان

خوشبختي بودند. (دكتر علي شريعتي)


بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند.

(امرسون)


از ديروز بياموز. براي امروز زندگي كن و اميد به فردا داشته باش. (آلبرت انيشتن)


پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري، آنست كه بعد از هر زمين خوردني

برخيزي. (مهاتما گاندي)