< خيام >

بهترين مطالب و جملات خواندني زيبا

  • حرفي از نام تو
  • حرفي از نام تو
  • ҖҖ     گره     ҖҖ
  • 777
  • 7

< خيام >

۱۱۶ بازديد

 

برخيز و بيا بـتا براي دل ما
حل كن به جمال خويشتن مشكل ما
يك كوزه شراب تا بهم نوش كـنيم
زان پيش كه كوزه‌ها كنند از گـل ما

***
هر چند كه رنگ و بوي زيباسـت مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معـلوم نـشد كه در طربخانه خاك
نـقاش ازل بـهر چه آراسـت مرا


***
آن قصر كه جمشيد در او جام گرفـت
آهو بـچـه كرد و شير آرام گرفـت
بـهرام كـه گور مي‌گرفتي همه عمر
ديدي كـه چگونه گور بهرام گرفـت


***
ابر آمد و باز بر سر سبزه گريسـت
بي باده ارغوان نـميبايد زيسـت
اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست
تا سبزه خاك ما تماشاگه كيست


***
اين كوزه چو من عاشق زاري بوده است
در بـند سر زلف نـگاري بوده‌سـت
اين دستـه كـه بر گردن او مي‌بيني
دستي‌ست كه برگردن ياري بوده‌ست



***
اين كهنـه رباط را كه عالم نام اسـت
و آرامگـه ابلـق صبح و شام اسـت
بزمي‌ست كه وامانده صد جمشيد است
قصريسـت كه تكيه‌گاه صد بهرام است


***
اين يكد و سه روز نوبت عمر گذشـت
چون آب بـجويبار و چون باد بدشـت
هرگز غـم دو روز مرا ياد نـگـشـت
روزيكـه نيامده‌سـت و روزيكه گذشت


***
بر چهره گل نسيم نوروز خوش است
در صحن چمن روي دلفروز خوش است
از دي كه گذشت هر چه گويي خوش نيست
خوش باش و ز دي مگو كه امروز خوش است


***
چون ابر به نوروز رخ لاله بشـسـت
برخيز و بجام باده كـن عزم درسـت
كاين سبزه كه امروز تماشاگه ماست
فردا همه از خاك تو برخواهد رسـت


***
چون چرخ بكام يك خردمند نگشت
خواهي تو فلك هفت شمر خواهي هشت
چون بايد مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد بگور و چه گرد بدشت


***
در فصـل بهار اگر بتي حور سرشـت
يك ساغر مي دهد مرا بر لب كشـت
هرچـند بـنزد عامه اين باشد زشت
سـگ بـه زمن ار برم دگر نام بهشت


***
ساقي گل و سبزه بس طربناك شده‌ست
درياب كه هفته دگر خاك شده‌سـت
مي نوش و گلي بچين كه تا درنگري
گل خاك شده‌ست و سبزه خاشاك شده‌ست


***
گويند كسان بهشت با حور خوش اسـت
مـن ميگويم كـه آب انگور خوش اسـت
اين نـقد بگير و دست از آن نـسيه بدار
كاواز دهـل شنيدن از دور خوش اسـت


***
من هيچ ندانم كه مرا آنكه سرشت
از اهل بهشت كرد يا دوزخ زشـت
جامي و بتي و بربطي بر لب كشت
اين هر سه مرا نقد و ترا نسيه بهشت


***
مي نوش كه عمر جاوداني اينـسـت
خود حاصـلـت از دور جواني اينسـت
هـنـگام گـل و باده و ياران سرمست
خوش باش دمي كه زندگاني اينسـت


***
در هر دشتي كه لاله‌زاري بوده‌ست
از سرخي خون شهرياري بوده‌سـت
هر شاخ بنفـشـه كز زمين ميرويد
خالي است كه بر رخ نگاري بوده‌ست


***
هر سبزه كه بركنار جوئي رسته است
گويي ز لب فرشته خويي رسته است
پا بر سر سبزه تا بـخواري نـنـهي
كان سبزه ز خاك لاله رويي رسته است


***
افسوس كه سرمايه ز كف بيرون شد
در پاي اجل بسي جگرها خون شد
كس نامد از آن جهان كه پرسم از وي
كاحوال مسافران عالـم چون شد


***
افـسوس كه نامه جواني طي شد
و آن تازه بـهار زندگاني دي شد
آن مرغ طرب كه نام او بود شـباب
افـسوس ندانم كه كي آمد كي شد


***
اي بس كه نباشيم و جهان خواهد بود
ني نام زما و ني‌نشان خواهد بود
زين پيش نبوديم و نبد هيچ خلـل
زين پس چو نباشيم همان خواهد بود


***
اين قافله عمر عجـب ميگذرد
درياب دمي كـه با طرب ميگذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري
پيش آر پياله را كه شب ميگذرد


***
در دهر چو آواز گـل تازه دهـند
فرماي بتا كه مي به اندازه دهند
از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ
فارغ بنشين كه آن هر آوازه دهند


***
روزيست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
ابر از رخ گـلزار هـمي شويد گرد
بلـبـل بـه زبان پهلوي با گل زرد
فرياد همي كند كـه مي بايد خورد


***
عمرت تا كي به خودپرستي گذرد
يا در پي نيستي و هسـتي گذرد
مي نوش كه عمريكه اجل در پي اوست
آن به كه به خواب يا به مستي گذرد


***
گر يك نفـسـت ز زندگاني گذرد
مـگذار كه جز به شادماني گذرد
هشدار كه سرمايه سوداي جهان
عمرست چنان كش گذراني گذرد


***
گويند بهشت و حورعين خواهد بود
آنجا مي و شير و انگبين خواهد بود
گر ما مي و معشوق گزيديم چه باك
چون عاقبت كار چنين خواهد بود


***
گويند بهشـت و حور و كوثر باشد
جوي مي و شير و شهد و شكر باشد
پر كـن قدح باده و بر دستـم نـه
نـقدي ز هزار نسيه خوشتر باشد


***

هر صبح كه روي لاله شبنم گيرد
بالاي بنفشه در چمن خم گيرد
انصاف مرا ز غنچه خوش مي‌آيد
كو دامن خويشتن فراهم گيرد


***
ياران موافق همه از دست شدند
در پاي اجل يكان يكان پست شدند
خورديم ز يك شراب در مجلس عمر
دوري دو سه پيشتر ز ما مست شدند


***
يك جام شراب صد دل و دين ارزد
يك جرعـه مي مملكـت چين ارزد
جز باده لعـل نيسـت در روي زمين
تلـخي كـه هزار جان شيرين ارزد


***

خشـت سر خم ز ملكت جم خوشتر
بوي قدح از غذاي مريم خوشـتر
آه سـحري ز سينـه خـماري
از نالـه بوسـعيد و ادهم خوشـتر



***
وقت سحر است خيز اي مايه ناز
نرمك نرمك باده خور و چنگ نواز
كانـها كـه بجايند نپايند بسي
و آنها كه شدند كس نـميايد باز


***
مرغي ديدم نشسته بر باره طوس
در پيش نهاده كلـه كيكاووس
با كله همي گفت كه افسوس افسوس
كو بانگ جرسها و كجا ناله كوس


***
خيام اگر ز باده مستي خوش باش
با ماهرخي اگر نشستي خوش باش
چون عاقبت كار جهان نيستي است
انگار كه نيستي چو هستي خوش باش


***


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد