جمعه ۲۸ آبان ۹۵ ۰۸:۰۳ ۱۶۴ بازديد
اسم من از ياد تو رفت ، اي آنكه در آينه اي
اين چهره ي خسته منم
اين آه سينه سوز من ، ديوار سرد فاصله ست
بين من و هم سخنم
فرياد من سكوت تو
لب تو باز و بي صدا
عروسكي به شكل من
غريبه اما آشنا
جسم تو گرمي نداره ، مگر تنت از آهنه ؟
سكوت تو يه فاجعه ست ، براي هم صداي تو
شكسته در گلو چرا ، طنين نعره هاي تو ؟
تو كه خود مني چرا ، غريبه اي براي من
منو صدا نمي كني ؟
منو رها نمي كني ؟
شكست لحظه لحظه ام ، يه عادته براي تو
پرنده ي نگاه من ، اسيره در هواي تو
چرا تو كه خود مني ، سكوتتو نمي شكني ؟
به من بگو چه ميكشي ، تو قاب سرد آهني ؟
تو غربت نگاه تو ، كه با نگاهم آشناست
يه دنيا حرف گفتني ، ولي لب تو بي صداست !
