جمعه ۲۸ آبان ۹۵ ۰۸:۰۲ ۱۷۸ بازديد
آن كيست كز روي كرم با ما وفاداري كند
بر جاي بدكاري چو من يكدم نكوكاري كند
اول به بانگ ناي و ني آرد به دل پيغام وي
وآنگه به يك پيمانه مي با من وفاداري كند
دلبر كه جان فرسود از او كام دلم نگشود از او
نوميد نتوان بود از او باشد كه دلداري كند
گفتم گره نگشودهام زان طره تا من بودهام
گفتا منش فرمودهام تا با تو طراري كند
پشمينه پوش تندخو از عشق نشنيدست بو
از مستياش رمزي بگو تا ترك هشياري كند
چون من گداي بينشان مشكل بود ياري چنان
سلطان كجا عيش نهان با رند بازاري كند
زان طرهي پر پيچ و خم سهل است اگر بينم ستم
ازبند و زنجيرش چه غم هر كس كه عياري كند
شد لشگر غم بي عدد از بخت ميخواهم مدد
تا فخر دين عبدالصمد باشد كه غمخواري كند
با چشم پر نيرنگ او حافظ مكن آهنگ او
كان طرهي شبرنگ او بسيار طراري كند
حافظ
