جمعه ۲۸ آبان ۹۵ ۰۸:۰۲ ۱۹۳ بازديد
روزي كسي به خيام خردمند ، كه دوران كهنسالي را پشت سر مي گذاشت گفت : شما به ياد داريد دقيقا پدر بزرگ من ، چه زماني درگذشت ؟
خيام پرسيد : اين پرسش براي چيست ؟آن جوان گفت : من تاريخ درگذشت همه خويشانم را بدست آوردهام و ميخواهم روز وفات آنها بروم گورستان برايشان دعا كنم و خيرات دهم و ...
خيام خنديد و گفت : آدم بدبختي هستي ! خداوند تو را فرستاده تا شادي بيافريني و دست زندگان و مستمندان را بگيري تا نميرند؛ تو به دنبال مردگانت هستي ؟!... بعد پشتش را به او كرد و گفت مرا با مردهپرستان كاري نيست و از او دور شد.
