بگو
گذر وازه هام
بيهوده نيست
بگو
سفر ثانيه هام
بيهوده نيست !
بگو
زخم كهنه ، تو سينه ام
بيهوده نيست !
تو بگو
بگو كه بيهوده نيست !
رنگ تيره واسه روزاي گذشته
جغد سياه كه رو ديوار نشسته
رقص همگاني با دستاي بسته
طوقي و دوستاش با بالاي خسته
بيهوده نيست !
گنجشكك شكسته بال روي بالكن
غلطاي زيادي و اختراع پاك كن
آزادي بي قيد و شرط برادران دالتن
خواب زمستاني كودك شش ساله روي كارتن
بيهوده نيست !
كم شدن سه تا سرباز سفيد مهره هاي شطرنج
رسيدن علي بابا به اون همه گنج
بيهوده نيست !
قايق پارو شكسته ي كنار ساحل
مرگ عدالت و آزادي قابيل قاتل
شكستن انگشت شست خداي بابل
هه ! تاريخ و اون همه عرب جاهل
بيهوده نيست !
گاوچرونيه شاهزاده پارسي
خوش انصافيه جناب دارسي
رفتن سياوش ، تو اون همه آتش
بدون هيچ ترسي
بيهوده نيست !
بگو كه
هيچ بيهوده نيست
صندوق چوبي روي آب
رقص وازه هاي من زير آفتاب
عكس يه بز جاي من توي قاب
سوسمار سربريده تو دكون قصاب
اين سروده با اين همه حرف حساب
محاله چاپ شه روزي تو يه كتاب
ك.ك.ك
