جمعه ۲۸ آبان ۹۵ ۰۸:۰۲ ۱۷۰ بازديد
ديدم دلم گرفته
هواي گريه دارم
تو اين غروب غمگين
دور از رفيق و يارم
ديدم دلم گرفته
دنيا به اين شلوغي
اين همه آدم اما
من كسي رو ندارم
ديدم غروبه اما
نه مثل هر غروبي
پهناي آسمونا
از غم نديده بودم
هرگز به اين شلوغي
ديدم كه جاده خستس
از اينكه عمري بستس
اونم تموم حرفاش
يا از هجوم بارون
يا از پلي شكستس
من و غروب و جاده
رفتيم تا بي نهايت
از دست دوري راه
يكي نكرد شكايت
گم شديم از غريبي
من و غروب و جاده
از بس هوا گرفته
از بس كه غم زياده
پر از غبار غم بود
هرجا نگا مي كردي
كي داشت خبر كه يك روز
مي ري كه بر نگردي؟
