در نخستين روز از خورداد ماه 545 پيش از ميلاد با گشودن دروازه هاي (سارد)
پايه ريزي فرمانروايي جهاني به دست كورش بزرگ
رخ داد
همه ي رويدادنگاران كورش را بزرگمردي خردمند، دادگستر، سياستمدار، تيزبين، زيرك و مردم دوست مي دانند. مردي كه توانمدي به دست آمده از چيرگي بر سرزمين هاي ديگر او را از خود بيخود نكرد.او را فريب نداد و شيفته جاه و جايگاه نساخت. با پادشاهاني كه سرزمينسان به دست او افتاد به مهرباني رفتار كرد، به گونه اي كه آنها دوستدار كورش شدند و در هنگام نياز به ياري او مي شتافتند .نه تنها با باورهاي مردم سرزمينهاي چيره شده كاري نداشت، بلكه آنها را هم گرامي مي داشت. هيچگاه در كشورها و شهرهايي كه ميگرفت چپاول و كشتار نكرد و به سپاهيانش هم سفارش كرده بود كه هيچگاه دست به اين كردار ناپسند نزنند.
پس از آنكه كورش در سال 564 پيش از ميلاد بر ((ماد)) چيره شد و ماد و پارس را يكپارچه كرد از سوي باختر با ((ليدي)) همسايه شد.
كورش پس از يكپارچگي ماد و پارس، خردمندانه از كرزوس ،شاه ليدي ،خواست تا او را به شاهنشاهي اين سرزمين يكپارچه بشناسد و در برابر آن كورش نيز شهرياري او را بر ليدي بپذيرد و دست دوستي و آشتي به هم بدهند. ولي كرزوس،از سر خودپسندي و ناتوان شمردن كورش اين پيشنهاد را نپذيرفت و در انديشه ي گسترش مرزهاي كشور خود افتاد.در نبرد ميان كورش و شاه ليدي، دژ شهر ((سارد)) پايتخت ليدي به دست سپاه ايران افتاد. شاه ليدي به دست ايرانيان به بند در آمد و كورش مرز كشور خود را به درياي روم و تا همسايگي يونان رسانيد.
پس از گرفتن ليدي بود كه كورش توانست دارايي هاي ايران را افزون سازد و يك فرمانروايي جهاني را پايه ريزي كند.
