جمعه ۲۸ آبان ۹۵ ۰۸:۰۲ ۱۸۳ بازديد
ديگر مخوان شرح غم اين عاشق ديوانه آتش به جان را
ديگر مكن آگه از اين افسانه جانسوز من ، بيگانگان را
آتش زدي بال و پرم را
بر هم مزن خاكسترم را
دل گشته اكنون
از دست غم خون
من بار سنگينم ، مرا بگذار و بگذر
نيكم ، بدم ، اينم ، مرا بگذار و بگذر
گفتم زدل سوداي تو بيرون كنم ، بيرون نشد
از عشق ليلايي دلم مجنون كنم ، مجنون نشد
ديگر مسوزان بال اين پروانه آزرده جان را
بر شاخه بگذار اين گل پژمرده بي باغبان را
اكنون ز پا افتاده ام من
از كف جواني داده ام من
ديگر چه جويي
با من چه گويي
من بار سنگينم ، مرا بگذار و بگذر
نيكم ، بدم ، اينم ، مرا بگذار و بگذر
اكنون كه من در آتش عشق تو بر جا مانده ام
با اين دل درد آفرين تنهاي تنها مانده ام
از ما گذشت اما دل ديوانه دلداده مشكن
حالا كه مست از باده اي ، پيمان ما مستانه مشكن
