جمعه ۲۸ آبان ۹۵ ۰۸:۰۲ ۱۶۲ بازديد
شما اي خاطرات كهنه و پوسيده و در هم ز من امشب چه مي خواهيد؟؟
ز من امشب كه ميميرم يكه و تنها . چه مي خواهيد؟
براي مردنم كسي را خبر نسازيد
نمي خواهم پدر بر هم زند چشمان بازم را.
نمي خواهم ببيند مادرم سختي جان كندنم را
نامه اي نوشتم كه گر افتد به دست خواهرم
از دل كشد آهي
و گر افتد به دست دلبرم . اشكش فرو ريزد
بدينسان نامه ام : : :
سلام مادر. سلام اي نازنين اي مهربان اي بهترين مادر
دگر در دفترم شعر جديدي را
نخواهي ديد نخواهي خواند
دگر در آلبومم عكس جديدي را نخواهي ديد
دگر هر شب در را به رويم باز نخواهي كرد
دگر از من نمي پرسي كجا بودي در اين ظلمت؟؟؟
چه مي كردي ؟؟ چه مي خواهي؟
مادر اگر روزي يار مهرباني آمد سراغ من
بگو: فرزندم به نا كامي جان داد
و تا آخرين لحظه عمر به سختي سخن مي گفت:
خداحافظ عزيزانم
خداحافظ رفيقانم
خداحافظ....
محبوبم
