جمعه ۲۸ آبان ۹۵ ۰۸:۰۲ ۱۶۸ بازديد
ليلي زير درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ.
گلها انار شد ، داغ داغ . هر اناري هزار تا دانه داشت .
دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توي انار جا نمي شدند .
انار كوچك بود . دانه ها تركيدند . انار ترك برداشت.
خون انار روي دست ليلي چكيد .
ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد. مجنون به ليلي اش رسيد .
خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود .
كافي است انار دلت ترك بخورد .
