جمعه ۲۸ آبان ۹۵ ۰۸:۰۱ ۱۰۵ بازديد
اي دو چشمت سبزه زاران
گريه ات اشك بهاران
ميروم غمگين و نالان
بهر من اشكي ميافشان
اي سراپا مهرباني
اي نگاهت آسماني
در دل نامهربانم
شوق ماندن مي نشاني
ترسم آخر در كنارم خسته وآزرده گردي
با همه خوبي و پاكي در خزان پژمرده گردي
ميروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت
ميروم چون مي هراسم شعله ايي افسرده گردي
اي كه در خوبي و پاكي چلچراغ آسماني
قلب سردم را چه بي حاصل به سويت ميكشاني
عاشق و چشم انتظاري
پاك و روشن چون بهاري
هرچه گفتم باورت شد
حيف از احساسي كه داري
چشمه اي خشك و سياهم
خسته اي گم كرده راهم
بگذر از من چونكه ديگر
زشت و سرتاپا گناهم
قصه تلخ مرا كاش از نگاهم خوانده بودي
من گنهكارم تو خوب و مهرباني
مهرباني
شهيار قنبري
