كهن ديار

بهترين مطالب و جملات خواندني زيبا

  • حرفي از نام تو
  • حرفي از نام تو
  • ҖҖ     گره     ҖҖ
  • 777
  • 7

كهن ديار

۱۰۷ بازديد

 

نه پاي رفتن نه تاب ماندن چگونه گويم درخت خشكم

عجب نباشد اگر تبرزن طمع ببندد در استخوانم

در اين جهنم گل بهشتي چگونه رويد چگونه بويد

من اي بهاران ز ابر نيسان چه بهره گيرم كه خود خزانم

 

صداي حق را سكوت باطل در آن دل شب چنان فرو كشت

كه تا قيامت در اين مصيبت گلو فشاند غم نهانم

كبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نيست

كه تا پيامي به خط جانان ز پاي آنان فرو ستانم

 

سفينه دل نشسته در گل

چراغ ساحل نمي درخشد

دراين سياهي سپيده اي كو

كه چشم حسرت در او نشانم

الا خدايا گره گشايا

به چاره جويي مرا مدد كن

بود كه بر خود دري گشايم غم درون را برون كشانم

چنان سراپا شب سيه را به چنگ و دندان درآورم پوست

كه صبح عريان ز خون نشيند بر آستانم در آسمانم

 

 


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد