گــــلايـــــه

بهترين مطالب و جملات خواندني زيبا

  • حرفي از نام تو
  • حرفي از نام تو
  • ҖҖ     گره     ҖҖ
  • 777
  • 7

گــــلايـــــه

۱۰۱ بازديد

براي گفتن من ، شعر هم به گِل مانده

نمانده عمري و صدها سخن به دل مانده

صدا كه مرهم فرياد بود زخم را

به پيش زخم عظيم دلم خجل مانده


از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست

گر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز اين دسته مرا مشغله اي نيست

ديري است كه از خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو ريخته ام چلچله اي نيست

در حسرت ديدار تو آواره ترينم

هر چند كه تا منزل تو فاصله اي نيست

روبروي تو كيم من ؟ يه اسير سرسپرده

چهره تكيده اي كه تو غبار آينه مرده

من براي تو چي هستم ؟ كوه تنهاي تحمل

بين ما پل عذابه ، منه خسته پايه ي پل

اي كه نزديكي مثلِ من ، به من اما خيلي دوري

خوب نگام كن تا ببيني چهره درد و صبوري

كاشكي ميشد تا بدوني من براي تو چي هستم

از تو بيش از همه دنيا ، از خودم بيش از تو خستم

ببين كه خستم ، غروره سنگم اما شكستم

كاشكي از عصاي دستم يا كه از پشت شكستم

تو بخوني تا بدوني از خودم بيش از تو خستم

ببين كه خستم ، تنها غروره عصاي دستم

از عذاب با تو بودن در سكوت خود خرابم

نه صبورم و نه عاشق ، من تجسم عذابم

تو سراپا بي خيالي ، من همه تحملِ درد

تو نفهميدي چه دردي زانوي خستمو تا كرد

زير بار با تو بودن ، يه ستون نيمه جونم

اينكه اسمش زندگي نيست ، جون به لبهام ميرسونم

هيچي جز شعر شكستن قصه ي فرداي من نيست

اين ترانه ي زواله ، اين صدا ، صداي من نيست

ببين كه خستم تنها غروره ، عصاي دستم

 


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد