جمعه ۲۸ آبان ۹۵ ۰۸:۰۰ ۱۰۷ بازديد
يادمه بچه بوديم تو گذشتههاي دور
اون زمان كه قلب ما پر بود از شادي و شور
روزي كه تورو ديدم موهاتو بافته بودي
با گل سپيد ياس گلوبند ساخته بودي
بعد از اون روز قشنگ از خدا راضي شدم
از دم صبح تا غروب با تو همبازي شدم
چه روزهاي خوبي بود ولي افسوس زود گذشت
تا يه چشم به هم زديم روز و هفتهها گذشت
يادمه روي درخت دو تا دل كنده بوديم
سال بعد از اون كوچه ما ديگه رفته بوديم
شايد اون دلها ديگه خشكيده رو ساقهها
شايد هم بزرگ شده زير بال شاخهها
شايد اون دلها ديگه خشكيده رو ساقهها
شايد هم بزرگ شده زير بال شاخهها
