جمعه ۲۸ آبان ۹۵ ۰۸:۰۰ ۱۱۱ بازديد
در بندها بس بنديان انسان به انسان ديده ام
از حكمبر تا حكمران حيوان به حيوان ديده ام
در مكر او، در فكر اين، در شكر او، در ذكر اين
از حاجيان تا ناجيان شيطان به شيطان ديده ام
ديدي اگر بي خانمان از هر تباري صد جوان
من پيرهاي ناتوان دربان به دربان ديده ام
اي روزگار دلشكن هردم مرا سنگي مزن
من سنگها در لقمه نان دندان به دندان ديده ام
از خود رجزخواني مكن ، تصوير گرداني مكن
من گردن گردن كشان رسمان به رسمان ديده ام
شرح ستم بس خوانده ام ، آتش به آتش مانده ام
من اشك چشم كودكان دامان به دامان ديده ام
از اين كله تا آن كله فرقي ندارد شيخ و شه
من پاسدار و پاسبان، ايران به ايران ديده ام
ماتم چه گويم زين وطن كز برگ برگ اين چمن
من خون چشم شاعران ديوان به ديوان ديده ام
چكش به فرق من مزن اي صبر فولادين من
من ضربت پتك زمان سندان به سندان ديده ام
