< شعر بسيار زيباي جدايي >

بهترين مطالب و جملات خواندني زيبا

  • حرفي از نام تو
  • حرفي از نام تو
  • ҖҖ     گره     ҖҖ
  • 777
  • 7

< شعر بسيار زيباي جدايي >

۱۰۸ بازديد


ردپاي عشق ديگر در نگاه او نشسته

نقش من در بركه هاي چشم او ديگر شكسته

آنكه روزي عاشقونه گرمي آغوش او بود تكيه گاه خستگيهام

ديدم آخر در نگاهش لحظه تلخ جدايي رنگ مرگ آرزوهام

سر به زانو مي گذارم تا نبينم رفتنش را

آه من در سينه ام باش تا نگيري دامنش را

از نگاه من گريزان آن دوچشم پرگناهش

مي گريزد تا نبينم مرگ عشقو در نگاهش

چشم چون آئينه ي او آن دو چشماني كه روزي

با نگاه عاشق من لحظه لحظه روبرو بود

ديدم و باور نكردم چون غروبي سرد و سنگين

 اينچنين با من غريبه خالي از هر گفتگو بود

من نمي پرسم كه آمد زيرو و رو شد آشيانم

او نمي خواهد بگويد من نمي خواهم بدانم

گر پشيمان هم بيايد من نمي خواهم بماند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد