جمعه ۲۸ آبان ۹۵ ۰۷:۵۷ ۹۹ بازديد
نجات من به دست توست از اين محبس نجاتم ده
لباس كهنه تن را بسوزان و حياتم ده
بيا و نقطه پايان به شعر عمر من بگذار
تنم ديوار بين ماست تنم را از ميان بردار
مرا از وحشت و ترديد رها كن تا رها باشم
هواي صبح بيداري شهادت را صدا باشم
هميشه در مصاف مرگ نقاب از چهره ميافتد
چه در ميدان چه در بستر پس از بيماري ممتد
بيا و جامه عصيان بپوشان بر صداي من
كه تنها سهم من اينست هراس بيصدا مردن
مرا از وحشت و ترديد رها كن تا رها باشم
هواي صبح بيداري شهادت را صدا باشم
نقاب از چهرهام بردار به آيينه نشانم ده
سكوتم بدتر از مرگ است بميرانم زبانم ده
بيا و جامه عصيان بپوشان بر صداي من
كه تنها سهم من اينست هراس بيصدا مردن
مرا از وحشت و ترديد رها كن تا رها باشم
هواي صبح بيداري شهادت را صدا باشم
