بهترين و هزاران مطالب خواندني

بهترين مطالب و جملات خواندني زيبا

  • حرفي از نام تو
  • حرفي از نام تو
  • ҖҖ     گره     ҖҖ
  • 777
  • 7

برتولت برشت شاعر و نمايشنامه نويس آلمانى .

۸۴ بازديد

 

گزيده اى از  نوشته هاى  برتولت برشت شاعر و نمايشنامه نويس آلمانى :

 

من در روزگاري تيره زندگي ميكنم
در روزگاري كه سخن گفتن ساده ، نشان بيخردي است
و پيشاني بي چين ، نشان بي تفاوتي
آري ، آنكه مي خندد خبر فاجعه را دريافت نكرده است .

 

жжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжж

 

در كتابهاي كهن آمده است كه فرزانه كيست
آنكه خود را از كشمكشهاي جهان دور نگاه مي دارد
عمر كوتاه را بدون بيم به سر مي آورد
از زور بهره نمي جويد
بدي را با نيكي پاسخ مي دهد
و آرزوهايش را فراموش مي كند
اما اينهمه را من نمي توانم
به راستي كه در روزگاري تيره زندگي مي كنم .

 

жжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжж

 

 

اول به سراغ يهودي‌ها رفتند
من يهودي نبودم، اعتراضي نكردم .
پس از آن به لهستاني‌ها حمله بردند
من لهستاني نبودم و اعتراضي نكردم .
آن‌گاه به ليبرال‌ها فشار آوردند
من ليبرال نبودم، اعتراض نكردم
سپس نوبت به كمونيست‌ها رسيد
كمونيست نبودم ، بنابراين اعتراضي نكردم .
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فرياد زدم كسي نمانده بود كه اعتراضي كند.

 

жжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжж

 

مي گويند:زماني كه داري، بخور، بنوش و شادباش.
اما چگونه مي توانم بخورم و بياشامم
هنگامي كه مي دانم
آن چه را كه خوردني است
از دست گرسنه اي ربوده ام
و تشنه اي به ليوان آب من محتاج است

 

жжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжж

 

پسرم مي پرسد :
چرا بايد رياضي بخوانم ؟
دلم مي خواهد بگويم لازم نيست
بي خواندن هم خواهي دانست دو تكه نان
بيش از يك تكه است

 

жжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжж

 

آقاي نخست وزير مشروب نمي خورد
آقاي نخست وزير دود نمي كشد
آقاي نخست وزير در خانه اي حقير اقامت دارد 
ولي بيچارگان حتي خانه ي حقيري هم ندارند .

كاش گفته مي شد :
آقاي نخست وزير مست است
آقاي نخست وزير دودي است
اما حتي يك فقير ميان مردم نيست.

 

жжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжж

 

تو ميگويي: مدت دراز اميدوار بودم.ديگر نمي توانم 
اميدوار باشم

به چه دل بسته اي؟
به اينكه جنگ،آسان است؟
اين سخن مقبول نيست
روزگار ما از آنچه مي انگاشتي بدتر است
روزگار ما چنين است:
اگر ما كاري را مردانه انجام ندهيم معدوميم.
اگر نتوانيم كاري كنيم كه هيچ كس از ما انتظار ندارد
از دست رفته ايم
دشمنان منتظرند  
تا خسته شويم
هنگامي كه نبرد در شديدترين مرحله است
و جنگجويان در خسته ترين حال
جنگجوياني كه خسته ترند
شكست خوردگان صحنه ي نبردند .

 

жжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжж

 

زور، مي گويد: آنچه هست اين گونه خواهد ماند
هر صدائي جز صداي حاكمان خاموش!... 
ليك بسياري به خيل بردگان، نوميد، مي گويند:
آنچه مي خواهيم ما هرگز نمي آيد...
هان و هان تا زندگي باقي است واژۀ هرگز نبايد گفت
آنچه محكم بود ديگر نيست
آنچه هست اكنون، اين چنين ديگر نخواهد ماند.
حاكمان آنگه كه حرف خويش بس كردند
حرف ِ محكومان شود آغاز.
پس، كه را ياراي آن باشد كه «هرگز» بر زبان آرد؟
ديرپائي ستمكاران، متكي بر كيست؟
بي گمان بر ما.
محو استيلاي جباران، متكي بر كيست؟
همچنان برما.
اي فرو افتاده، برپا خيز!
اي سپر انداخته، بستيز!
كيست بتواند ببندد راه بر آن كس كه از وضع خود آگاه است؟
پس، تودۀ مغلوب امروزين، فاتح فردا ست
وان زمان، «هرگز»، بي گمان «امروز» خواهد شد.

 

жжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжж

 

اي دوست ، از پرسيدن شرم مكن!
مگذار كه با زور ، مجبور به پذيرفتن شوي.
خود به دنبال اش بگرد!
آن چه را كه خود نياموخته يي، انگار كن كه نمي‌داني.

 

жжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжж

 

با مردم، مهربانم
به سنت ايشان، كلاهي اطو شده بر سر مي‌گذارم
مي‌گويم:آنها جانوران بسيار گندي هستند
و مي‌گويم:مهم نيست. من خود نيز چنينم.

 

жжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжж

 

تنگ غروب،مردان را گرد خود مي‌آورم
ما يكديگر را "نجيب‌زاده" مي‌ناميم
آنها پاهايشان را روي ميز من دراز مي‌كنند
و مي‌گويند:"وضع ما بهتر خواهد شد."و من
نمي‌پرسم:كي؟ .

 

жжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжж

 

صورت حسابت را خودت جمع بزن
اين تويي كه بايد بپردازي اش
روي هر رقمي انگشت بگذار
و بپرس: اين براي چيست؟ .

 

жжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжжж

 

به همه آن چيزها كه حس مي كني
به همه آن چيزها كه احساسشان مي كني كمترين اهميتي نده

"""""::::: گاه وداع :::::"""""

۹۱ بازديد
 

دل من يه روز ديوانه وار رفت

به راهي كه نبايد

و اينك هرچه دارم از آن رفتن است

پريشانى

اندوه

پشيمانى

و حسرت

***********

ار آن چشمان سياه

و از آن لبخند عاشقانه ى اهورايى به هنگامه ى نگاه هاى دزدكى

از آن اشكهاى بى مهاباى گاه وداع

 

نفرين به آن من مغرور

چه خام بودم

و چقدر خشك و خالى از احساس

 

************

اكنون اين منم با نهايت افسوس و دريغ

و دلى سرشار از عشق و آه

با اين حال وسعت آن دوست داشتنم را مى فهمم

به وسعت گذشتن از معشوق به خاطر دوست داشتنش

به بهاى شكستن دو دل براى يكى

 

ك . ك


آهاي سهم من از من كو ؟

۱۲۷ بازديد
 

گذشت روزي كـه بـي‌ سنگـر همـه در خـويش مي مـرديم

گــذشـت اون روزگــاري كه فــريـب از ماه مي خورديم

گذشت فصل شب و وحشت گذشت آب از سرِ دريا

چـه معصـومانه دل‌ بسـتيم از اون كابـوس به اين رويـا

گـذشـت فصـلي كـه مـي‌گـفتـند ستـاره‌ها همـه مـمـنـوع

رسـيـد نسـلي كـه ميپـرسـه آهـاي سهـم مـن از مـن كو

 

آهــــــــــــــــــــــــــــــــــاي سـهـم مـن از مـن كـــــو ؟

بــذار فـــردا اگـــه مــرديـــم بـدونــن مــا كـيـا بوديــم

بفـهمــن كــه چــي‌ ميـخواـستـيم ببينن هم صدا بوديم



نـتـرسـيديـم از ايــن كـابـوس خــدا و ديــنِ اجــبـاري

از ايـن خـونـي كـــه بـر خــاكِ از ايـن تصوير تكراري

نــتـرسيــديم و تـرســـيـدن از ايــن هـجــومِ دريـايـي

هــميــن روزاست كه پيـروزيم چـه اتـفاقِ زيـبايــي

گــذشـت روزي كه مي‌گفتند گـل و بوسه‌ شده ممنوع


رسيد نسلي كه مي پرسه آه  اي سهم من از من كو

 

آهـــــــــــــــــاي سـهــــــــــم مـن از مـن كـــــــــو ؟



 


خواب كودكي !

۹۹ بازديد

 

در خوابهاي كودكي ام
هر شب طنين سو قطاري
از ايستگاه مي گذرد
دنباله ي قطار
انگار هيچ گاه به پايان نمي رسد
انگار
بيش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هايش
تنها تويي كه دست تكان مي دهي
آنگاه
در چارچوب پنجره ها
شب شعله مي كشد
با دود گيسوان تو در باد
در امتداد راه مه آلود
در دود
دود
دود   ...

 


777

۱۰۶ بازديد

چرا تا شكفتم
چرا تا تو را داغ بودم ، نگفتم
چرا بي هوا سرد شد باد
چرا از ذهن
حرفهاي من
افتاد ؟

 

 


حـــــرف آخر ........

۸۹ بازديد

هزار خواهش و آيا
هزار پرسش و اما
هزار چون و هزاران چراي بي زيرا
هزار بود و نبود
هزار شايد و بايد
هزار باد و مباد
هزار كار نكرده
هزار كاش و اگر
هزار بار نبرده
هزار پوك و مگر
هزار بار هميشه
هزار بار هنوز ...
مگر تو اي همه هرگز
مگر تو اي همه هيچ
مگر تو نقطه ي پايان
بر اين هزار خط ناتمام بگذاري
مگر تو اي دم آخر
در اين ميانه تو
سنگ تمام بگذاري


++++ خاطره ++++

۱۰۰ بازديد

 

با گريه هاي يكريز
يكريز
مثل ثانيه هاي گريز
با روزهاي ريخته
در پاي باد
با هفته هاي رفته
با فصل هاي سوخته
با سالهاي سخت
رفتيم و
سوختيم و
فروريختيم
با اعتماد خاطره اي در ياد
اما
آن اتفاق ساده نيفتاد

 


بي رنگي

۹۷ بازديد

 

اگر نه رنگ ،
اگر نه چشمواره هاي تنگ بود
كدام خاره سنگ بود
كه تاب آبگينه ديدنش نبود ؟
كدام كرم پيله بود
كه بال ِ در هواي گل پريدنش نبود ؟
كدام خار و سبزه و گياه زرد بود
كه آفتاب گردان
نبود ؟
كدام شبنم و حباب
كدام سايه و سراب
كه آفتاب سرمدي نبود ؟
كدام گل
گل محمدي نبود ؟

 


تنها تو مي ماني !

۹۴ بازديد

 

دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد
مجنون تر از ليلي ، شيرين تر از فرهاد
اي عشق از آتش اصل و نسب داري
از تيره ي دودي ، از دودمان باد
آب از تو توفان شد ، خاك از تو خاكستر
از بوي تو آتش ، در جان باد افتاد
هر قصر بي شيرين ، چون بيستون ويران
هر كوه بي فرهاد ، كاهي به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاك ما در باد ، بوي تو مي آيد
تنها تو مي ماني ، ما مي رويم از ياد

 


حتي اگر نباشي "

۹۵ بازديد

 

مي خواهمت چنانكه شب خسته خواب را
مي جويمت چنانكه لب تشنه آب را
محو تو ان چنانكه ستاره به چشم صبح
يا شبنم سپيده دمان آفتاب را
بي تابم آنچنانكه درختان براي باد
يا كودكان خفته به گهواره تاب را
بايسته اي چنانكه تپيدن براي دل
يا آنچنانكه بال ِ پريدن عقاب را
حتي اگر نباشي ، مي آفرينمت
چونانكه التهاب بيابان سراب را
اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي
با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را