كلاف سرنوشت من ، سردرگمه هميشه
طلسم كور اين گره يه لحظه وا نميشه
طناب سرنوشت من ، تنها پل عبوره
اما به بيراهه ميره با گرهي كه كوره
ديروز مسير قصه هام يه جاده بود به خورشيد
امروز به بيراهه شده ، به شوره زار ترديد
از بود و از نبودم دل كندم و بريدم
تا نيمه جون و خسته به اين گره رسيدم
به من كمك كن اي عشق اين گره رو وا كنم
به قيمت سقوطم ، راهم رو پيدا كنم
نه پشت سر راهي دارم نه راهي پيش رومه
اينجا نه آغاز برام ، نه راه من تمومه
ببين كه جون ندارم ، هميشه در تلاشم
نذار تو اين بيراهه هستيم رو ببازم

