بهترين و هزاران مطالب خواندني

بهترين مطالب و جملات خواندني زيبا

  • حرفي از نام تو
  • حرفي از نام تو
  • ҖҖ     گره     ҖҖ
  • 777
  • 7

گاندي و سخنان بسيار زيبا و پربار

۳۹۲ بازديد
 

 

گاندي در لغت به معناي صلحو آرامش است. منارزه حماسي او براي

متحد كردن مردم هندوستان براي اينكه يك حكومت مردمي داشته

باشند بي نظير است. فرزانگي و دورانديشي اين مرد بزرگ انسان را

به تحسين وادار مي كند. در اين متن تعدادي از اثر گذارترين سخنان

گاندي آشنا مي شويد.


ضعيف هيچگاه نمي تواند ببخشد (چون قدرت تنبيه ندارد) بخشش براي

موجود قوي است (تا در عين قدرت تنبيه يا انتقام ببخشد ) .


براي يتيم، بي خانمان يا انساني كه جانش را از دست داده چه فرقي

مي كند كه اين وحشيگري هاي ديوانه وار با نام استبداد انجام گيرد يا

تحت لواي نامهايي توخالي مانند دموكراسي و آزادي باشد.


ما به زودي بنياد اخلاق را از دست مي دهيم. ما از مذهب دست

كشيده ايم. هيچ چيز مانند مذهب نمي تواند بر اخلاق چيره شود. به

عنوان مثال يك فرد مذهبي نمي تواند خائن، ظالميا هرزه باشد.

و تمايل دارد در راه خدا قدم بردارد.


ارزش زندگي بيش از آن است كه به سرعت از آن گذر كنيم.


تغييري را كه آرزو داريم در ديگران ببينيم ابتدا بايد در خود ايجاد كنيم.

بهترين راه پيدا كردن خود در اين است كه خود را وقف خدمت به

ديگران بكنيد.

هر گاه انگيزه شخصي مورد ترديد واقع شود همه اعمال او لكه دار

 مي شود.

تنها ستمگري كه در اين دنيا مي توانم بپذيرم سكوت است.


از نظر گاندي هفت موردي كه بدون هفت مورد ديگر خطرناك هستند:

1-ثروت ،بدون زحمت

2-
لذت، بدون وجدان

3-
دانش، بدون شخصيت

4-
تجارت، بدون اخلاق

5-
علم، بدون انسانيت

6-
عبادت، بدون ايثار

7-
سياست، بدون شرافت

اين هفت مورد را گاندي تنها چند روز پيش از مرگش بر روي يك تكه

كاغذ نوشت و به نوه اش داد .

 

 


پيشكش به شاپور ساساني

۱۰۰ بازديد
 

آهنگري شمشير بسيار زيبايي تقديم شاپور پادشاه ساساني نمود . شاپور از او پرسيد چه مدت براي ساختن اين شمشير زمان گذاشته ايي و آهنگر پاسخ داد يك سال تمام پادشاه ايران باز پرسيد و اگر يك شمشير ساده براي سربازان بسازي چقدر زمان مي برد ؟ و او گفت سه تا چهار روز
شاپور گفت آيا اين شمشير قدرتي بيشتر از آن صد شمشير ديگري كه مي توانستي بسازي دارد ؟ 
آهنگر گفت: خير ، اين شمشير زيباست و شايسته كمر شهريار ! 
پادشاه ايران گفت : سپاسگذارم از اين پيشكش اما ، پادشاه اهل فرمان دادن است نه جنگيدن ، من از شما شمشير براي سپاهيان ايران مي خواهم نه براي خودم ، و به ياد داشته باش سرباز بي شمشير نگهبان كيان كشور ، پادشاه و حتي جان خويش نيست . اين سخن شاپور دوم ما را به ياد اين سخن داناي ايراني ارد بزرگ مي اندازد كه : فرمانرواي شايسته اسير كاخ ها نمي شود نگاه او بر مرزهاي كشور است .
شاپور با نگاهي پدرانه به آهنگر گفت اگر به تو پاداش دهم هر روز صنعتگران و هنرمندان به جاي توجه به نيازهاي واقعي كشور ، براي من زينت آلات مي سازند و اين سرآغاز سقوط ايران است . پدرم به من آموخت زندگي ساده داشته باشم  تا فرمانرواييم پايدارتر باشد . پس براي سربازان شمشير بساز كه نبردهاي بزرگ در راه است

 

 


عشق

۱۰۸ بازديد
 

خلاق باش و نگران نباش چه مي كني انسان كارهاي بسياري را بايد انجام دهد اما هر كاري را مبتكرانه و از

روي شيفتگي و اخلاص انجام بده آنگاه كار تو عبادت مي شود .

 

عشق يك آيينه است. رابطه ي واقعي آيينه اي است كه در آن دو عاشق چهره ي يكديگر را مي بينند و خدا

را باز مي شناسند . اين راهي به سوي پروردگار است .


اگر بيشتر عشق بورزي بيشتري و اگر كمتر عشق بورزي كمتري . تو هميشه در تناسب با عشق هستيو تناسب

عشق تناسب بودن توست .


عشق قادر است نقطه ي مقابل خود يعني نفرت را در بر بگيرد .


وقتي عشق مي ورزي همه جا خدا هست و وقتي نفرت مي ورزي همه جا شيطان است .


عشق نخستين گام به سوي كبرياست و تسليم آخرين گام است و اين دو گام كل سفر ماست .


عشق به ديگران فرديت مي بخشد اما فرديت خود را از دست نمي دهد .


احساس و عشق سفيدند چون برترينند.


عشق ورزيدن به خدا را بايد آغاز كرد زيرا كه آن آغاز ماست .


هر كار عاشقانه اي يك تولد دوباره است .


عشق هميشه محترمانه است عشق تكريم است .


عشق يك راز است نمي تواني به آن افسار بزني عشق را نبايد دست كاري يا قانونمند كرد يا نبايد آن را

تحميل كنيم .


نفس حيات جسم است و عشق حيات روح است .


عشق مقدس است بايد آن را گرامي بداريم .


عشق يك پرنده است .


عشق اگر عشق باشد هر چيزي از حيطه ي آن خارج نيست .


عشق تمام نمي شود چون عشق زندگي است .


عشق جاودانگي است بي زمان است .


 

 


چـــوب حـــــــراج

۱۰۹ بازديد
 

 

 وقتي كه گريه ام ميگيره دلم ميگه مباركه
قدر اشكاتو بدون هنوز چشات بي كلكه
وقتي كه گريه ام ميگيره يه آسمون باروني ام
اما به كي بگم خدا من تو دلم زندوني ام

سرمو بالا ميگيرم كسي جوابم نميده
خيلي شباس يه رهگذر به گريه هام نخنديده
چه روز وروزگاريه من و يه دنيا بي كسي
شدم يه مشت خاطره يه كوره دلواپسي
مي خوام تلافي نكنن حرمت دل رو ميشكنن
دارن به جرم سادگيم چوب حراجم ميزنن
تو اين ولايت غريب دل مرده ها عزيزترن
قحطي عشق عاشقاس قلب هاي سنگي مي خرن
تو اين ولايت غريب دل مرده ها عزيزترن
قحطي عشق عاشقاس قلب هاي سنگي مي خرن

 

 


قاب خالي

۹۷ بازديد
 

مادر خسته از خريد برگشت و به زحمت زنبيل سنگين را داخل خانه آورد.پسر بزرگش كه منتظر بود،جلو دويد و گفت مامان،مامان! وقتي من در حياط بازي مي‏كردم و بابا داشت با تلفن صحبت مي‏كرد،تامي با ماژيك روي ديوار اتاقي كه شما تازه رنگش كرده ايد،نقاشي كرد! مادر عصباني به اتاق تامي كوچولو رفت. تامي از ترس زير تخت قايم شده بود، مادر فرياد زد: تو پسر خيلي بدي هستي و تمام ماژيك‏هايش را در سطل آشغال ريخت.تامي از غصه گريه كرد. ده دقيقه بعد وقتي مادر وارد اتاق پذيرائي شد،قلبش گرفت.تامي روي ديوار با ماژيك قرمز يك قلب بزرگ كشيده بود و داخلش نوشته بود: مادر دوست دارم! مادر در حاليكه اشك مي‏ريخت به آشپزخانه برگشت و يك قاب خالي آورد و آن را دور قلب آويزان كرد.  تابلوي قرمز هنوز هم در اتاق پذيرائي بر ديوار است

 

 


كفش طلا

۱۰۱ بازديد
 

 

تا كريسمس چند روز بيشتر نمانده بود و جنب و جوش مردم براي خريد هديه كريسمس روز به روز بيشتر ميشد. من هم به فروشگاه رفته بودم و براي پرداخت پول هدايايي كه خريده بودم، در صف صندوق ايستاده بودم. جلوي من دو بچه، پسري 5 ساله و دختري كوچكتر ايستاده بودند. پسرك لباس مندرسي بر تن داشت، كفشهايش پاره شده بود و چند اسكناس را در دستهايش مي‏فشرد. لباسهاي دخترك هم دست كمي از مال برادرش نداشت ولي يك جفت كفش نو در دست داشت. وقتي به صندوق رسيديم، دخترك آهسته كفشها را روي پيشخوان گذاشت، چنان رفتار مي‏كرد كه انگار گنجينه‏اي پر ارزش را در دست دارد. صندوقدار قيمت كفشها را گفت: 6 دلار. پسرك پولهايش را روي پيشخوان ريخت و آنها را شمرد: 3 دلار و 15 سنت. بعد رو كرد به خواهرش و گفت: فكر مي‏كنم بايد كفشها رو بگذاري سرجايش ...
دخترك با شنيدن اين حرف به شدت بغض كرد و با گريه گفت: نه! نه! پس مامان تو بهشت با چي راه بره؟ پسرك جواب داد: گريه نكن، شايد فردا بتوانيم پول كفشها را در بياوريم. من كه شاهد ماجرا بودم، به سرعت 3 دلار از كيفم بيرون آوردم و به صندوقدار دادم. دخترك دو بازوي كوچكش را دور من حلقه كرد و با شادي گفت: متشكرم خانم ... متشكرم خانم.
به طرفش خم شدم و پرسيدم: منظورت چي بود كه گفتي: پس مامان تو بهشت با چي راه بره؟  پسرك جواب داد: مامان خيلي مريض است و بابا گفته كه ممكنه قبل از عيد كريسمس به بهشت بره! دخترك ادامه داد: معلم ديني ما گفته كه رنگ خيابانهاي بهشت طلائي است، به نظر شما اگر مامان با اين كفش هاي طلائي تو خيابانهاي بهشت قدم بزنه، خوشگل نميشه؟  چشمانم پر از اشك شد و در حالي كه به چشمان دخترك نگاه ميكردم، گفتم: چرا عزيزم، حق با تو است مطمئنم كه مامان شما با اين كفشها تو بهشت خيلي قشنگ مي‏شه!

 


شب عاشقان بيدل

۱۱۰ بازديد
 

شب عاشقان بيدل چه شبي دراز باشد
تو بيا كز اول شب در صبح باز باشد
عجبست، اگر توانم كه سفر كنم زدستت
بكجا رود كبوتر كه اسير باز باشد؟
زمحبتت نخواهم كه نظر كنم برويت
كه محب صادق آنست كه پاكباز باشد
بكرشمهء عنايت نگهي بسوي ما كن
كه دعاي دردمندان ز سر نياز باشد
سخني كه نيست طاقت كه زخويشتن بپوشم
بكدام دوست گويم كه محل راز باشد؟
چه نماز باشد آنرا كه تو در خيال باشي؟
تو صنم نمي‌گذاري كه مرا نماز باشد
نه چنين حساب كردم، چو تو دوست مي‌گرفتم
كه ثنا و حمد گوئيم و جفا و ناز باشد
دگرش چو باز بيني، غم دل مگوي سعدي
كه شب وصال كوتاه و سخن دراز باشد
قدمي كه برگرفتي بوفا و عهد ياران
اگر از بلا بترسي، قدم مجاز باشد

 

 


پنجـــــــــــــــــــــــــــــــره

۱۰۷ بازديد

 

 

در بيمارستاني، دو بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش كه كنار تنها پنجره اتاق بود بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد.

آنها ساعتها با هم صحبت مي‏كردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي‏زدند و هر روز بعد از ظهر، بيماري كه تختش كنار پنجره بود، مي‏نشست و تمام چيزهائي كه بيرون از پنجره مي‏ديد، براي هم اتاقيش توصيف مي‏كرد.

 پنجره، رو به يك پارك بود كه درياچه زيبائي داشت. مرغابيها و قوها در درياچه شنا مي‏كردند و كودكان با قايقهاي تفريحيشان در آب سرگرم بودند. درختان كهن، به منظره بيرون، زيبيايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي‏شد.

همان‏طور كه مرد كنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي‏كرد، هم اتاقيش جشمانش را مي‏بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي‏كرد و روحي تازه مي‏گرفت. روزها و هفته‏ها سپري شد. تا اينكه روزي مرد كناز پنجره از دنيا رفت و مستخدمان بيمارستان جسد او را از اتاق بيرون بردند. مرد ديگر كه بسيار ناراحت بود تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند. پرستار اين كار را با رضايت انجام داد. مرد به آرامي و با درد بسيار، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد.

 بالاخره مي‏توانست آن منظره زيبا را با چشمان خودش ببيند ولي در كمال تعجب، با يك ديوار بلند مواجه شد! 

مرد متعجب به پرستار گفت كه هم اتاقيش هميشه مناظر دل انگيزي را از پشت پنجره براي او توصيف مي‏كرده است.

پرستار پاسخ داد: ولي آن مرد كاملا نابينا بود!

 

 


777777777

۱۰۹ بازديد
 

 

حالى درون پرده بسى فتنه مى رود
                     
   تا آن زمان كه پرده برافتد چها كنند
                                           مى خور كه صد گناه ز اغيار در حجاب
                                                          بهتر ز طاعتى كه به روى و ريا كنند

 

 

 


آن كيست كز روي كرم با ما وفاداري كند .!.

۱۰۲ بازديد
 

آن كيست كز روي كرم با ما وفاداري كند
بر جاي بدكاري چو من يكدم نكوكاري كند
اول به بانگ ناي و ني آرد به دل پيغام وي
وآنگه به يك پيمانه مي با من وفاداري كند
دلبر كه جان فرسود از او كام دلم نگشود از او
نوميد نتوان بود از او باشد كه دلداري كند
گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام
گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراري كند
پشمينه پوش تندخو از عشق نشنيدست بو
از مستي‌اش رمزي بگو تا ترك هشياري كند
چون من گداي بي‌نشان مشكل بود ياري چنان
سلطان كجا عيش نهان با رند بازاري كند
زان طره‌ي پر پيچ و خم سهل
است اگر بينم ستم
ازبند و زنجيرش چه غم هر كس كه عياري كند
شد لشگر غم بي عدد از بخت مي‌خواهم مدد
تا فخر دين عبدالصمد باشد كه غمخواري كند
با چشم پر نيرنگ او حافظ مكن آهنگ او
كان طره‌ي شبرنگ او بسيار طراري كند

 

 

حافظ